تبليغاتX
وبلاگ کتاب دست پنهان - فصل بسیار مهم وجدید کتاب دست پنهان/پاسخ به شبهات موافقین قمه زنی

وبلاگ کتاب دست پنهان

(نگاهی به تاریخچه ومبانی فقهی وبازتاب قمه زنی درافکارعمومی ورسانه های بین المللی)

فصل پنجم:۲۵پرسش وپاسخ ازعلما درباره شبهات رایج درموضوع قمه‏زنی

اشاره: در این فصل سعی شده از میان بیانات حضرات علما و کارشناسان در این مبحث، در قالب پرسش و پاسخ، به تبیین دیدگاه­های علمی موجود بپردازیم. لذا برخی از پاسخ‏های ارائه شده از متن سخنرانی‏ها یا مقالات این بزرگواران گزینش شده و الزاما در جوابِ سوال مورد نظر، بیان نشده‏است؛ اما دقّت لازم به‏عمل آمده که سؤال‏ها دقیقاً در همان جهتی طرح شود که مدّ نظر نویسنده بوده‏است.از میان صاحب‏نظرانی که از دیدگاه‏های آنان در این فصل استفاده شده، می‏توان به این افراد اشاره کرد:مقام معظم رهبری، امام روح الله الموسوی الخمینی، حضرت آیت‏الله جوادی آملی، استاد شهید مرتضی مطهری، حضرت آیت‏الله العظمی مظاهری، حضرت آیت‏الله محمدهادی معرفت، حجت‏الاسلام والمسلمین استادفاطمی نیا، علامه سیدمحسن امین عاملی، حجت‏الاسلام محسن قرائتی و...

¨       در روايات بسياري تأسيس مجالس عزاي حسيني به اهل بيت(عليهم السلام) نسبت داده شده است؛ روش و سيرة آن بزرگواران در عزاداري چه بوده است؟ يا در توصيه‏هاي آن حضرات، به چه روشي براي عزاداري اشاره شده است؟

v    آنچه در روايات متواتر از ائمة معصومين به ما رسيده و در منابع معتبر روايي آمده، توصيه به برگزاري مجالس عزا، گريه، مرثيه‏سرايي و جزع و بي‏تابي در مصيبت اهل بيت هدي(عليهم السلام) است؛[1] مثل آنچه از امام رضا(عليه السلام) در توصيف سيرة امام کاظم(عليه السلام) در ايام عزاي سالار شهيدان، روايت شده است. امام رضا(عليه السلام) فرمودند:... همانا روزِ حسين (عاشوراء) مژه‏هاي ما را از شدت گريستن مجروح ساخت و اشك‏هايمان را جاري كرد و عزيز ما را در سرزمين گرفتاري و بلا، ذليل كرد و ما را تا روز واپسين، ميراث‏دارگرفتاري و بلا نمود؛ پس بر مثل حسين، گريه‏كنندگان بايد گريه كنند، چرا كه گريه بر او گناهان كبيره را از بين مي‏برد. سپس فرمودند: زماني كه محرم وارد مي‏شد، پدرم ديگر نمي‏خنديد و پيوسته محزون بود تا اينكه ده روز سپري مي‏شد. زماني كه روز دهم مي‏رسيد، آن روز، روز مصيبت و حزن و گريه‏اش بود و مي‏فرمود: اين همان روزي است كه حسين(عليه السلام) در آن كشته شده است.[2]  مي‏بينيم، با اينكه آن حضرت در مقام بيان شدت تأثر امام كاظم(عليه السلام) در عزاي اباعبد الله الحسين(عليه السلام) هستند، اما اشاره به عملي غير از گريه، حزن و ماتم و مصيبت‏زدگي نكرده‏اند.

¨       بر سر و سينه‏زدن که الآن يکي از شيوه‏هاي رايج عزاداري است، چطور؟

v    دست بر سر زدن، به نوعى نشانه‌ى عزادارى است؛ شما بارها ديده‌ايد، كسانى كه مصيبتى برايشان پيش مى‌آيد، بر سر و سينة خود مى‌كوبند. اين نشانه‌ى عزادارىِ معمولى است.[3]

¨       خوب شايد بشود قمه‏زني را هم مصداق جزع در ماتم امام حسين(عليه السلام) دانست.

v    جزع در موارد متعددي از روايات ما وارد شده است، ابتدا چند نمونه را ملاحظه کنيد؛

از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است که فرمودند: براي بندة خدا، گريه و بي‌تابي و جزع نمودن براي هر مصيبتي، مکروه است به جز گريه و ناله و بي‌تابي در مصيبت حسين‌بن‌علي(عليهما السلام)؛ پس به درستي که او، به‌و‌اسطه اين کار مأجور است.[4]

در روايت ديگري، اميرالمومنين(عليه السلام) در هنگام غسل پيکر مطهر رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) مي‏فرمايند: اگر به شكيبايي امر نمي كردي و از بي‏تابي نهي نمي‏فرمودي، آن‏قدر اشك مي‏ريختم تا اشك‏هايم تمام شود و اين درد جانكاه هميشه در من مي‏ماند، و اندوهم جاودانه مي شد.[5]

از امام صادق(عليه السلام)  نيز نقل شده که در حال مناجات با خداوند متعال مي‏فرمودند:اي كسي كه ما رابه كرامت و جانشيني پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) مخصوص كرده و وعده شفاعت داده و علم آنچه را بود وآنچه هست، به ما داده‏اي و دلهاي برخي مردم را به سوي ما سوق داده‏اي! برادرانم و كساني را كه به زيارت قبر حسين(عليه السلام)  مي‏روند، ببخش!... بر آن چشماني را كه به ترحّم بر ما، گريه كردند، رحم كن؛ و بر آن دلهايي كه جزع كردند و براي ما آتش گرفتند و بر آن ضجه‏هايي كه براي ما بلند مي‏شود، رحمت نازل نما!...[6]

حتي تعريف و مصداق جزع را نيز مي‏توان از رواياتي که در اين باب وارد شده تشخيص داد. به عنوان مثال در روايتي که از مسمع بن عبدالملك نقل شده که مي‏‏گويد: روزي امام صادق(عليه السلام)  به من فرمود: هيچ مي‏شود كه حسين(عليه السلام) را يادكني و آنچه را بر او رواشده، متذكّر شوي؟ عرض كردم: بله. فرمود: آيا جزع مي‏كني؟ عرض كردم: آري به خدا قسم! و اشك مي‏ريزم به‏گونه‏اي كه نزديكان من اثر آن را در من مي‏بينند و دست از غذا مي‏كشم تا اثر آن در سيماي من ديده شود. امام(عليه السلام)  فرمود: خدا رحمتت كند و اجر گريه‏هايت را بدهد! بدان كه تو از زمره كساني هستي كه اهل جزع كردن بر ما هستند و از كساني هستي كه در شادي ما مسرور و در غم و ماتم ما محزون هستند.[7]

 اين تعبير از امام(عليه السلام) بدان معناست كه جزع مورد نظر امام(عليه السلام)، گريه كردن و اندوهگين شدن و بي‏تابي براي اهل بيت(عليه السلام) است و اصحاب ايشان نيز همين معنا را از آن مي‏فهميدند.

¨       بعضي از طرفداران قمه‏زني و رفتارهاي مشابه آن، رواياتي که در آن به لطم زدن برخي از زنان مصيبت‏ديدة کربلا اشاره شده، استناد مي‏کنند و آن را دليل مجاز بودن عمل خود مي‏دانند.

v    روايت مورد اشارة آنان روايت خالد بن سدير است؛ متن کاملِ آن بدين شرح است:ابن سدير نقل مي‏كند كه از امام صادق(عليه السلام) در مورد مردي سؤال كردم كه لباسش را براي پدر و يا مادر و يا برادرش و يا يكي از نزديكانش پاره كرده است. آيا اين عمل او مجاز است؟ امام فرمودند: پاره كردن لباس اشكالي ندارد؛ موسي براي هارون پيراهن پاره كرد. البته پدر براي فرزند و مرد براي زنش نمي تواند پيراهن پاره كند. اما زن مي تواند در عزاي شوهرش لباسش را پاره كند و اگر پدر در مرگ فرزندش و مرد در مرگ همسرش چنين كرد، كفاره آن، كفارة شكستن قسم است و نماز اين دو، مادامي كه كفاره را نداده باشند، پذيرفته نيست. زماني كه زن به صورت خود چنگ بزند و يا موهايش را ببُرد و يا بكَند، در اين صورت براي بريدن مو بايد غلامي را آزاد كند، يا دو ماه پشت سر هم روزه بگيرد و يا شصت فقير را غذا بدهد. در صورتي كه صورتش را خراش بدهد و خون خارج شود وهمين‏طور در كندن مو، كفارة شكستن قسم است. اما اگر كسي لطم كند، بايد استغفار كند؛ ولي كفاره‏ ندارد. و به‏راستي، زنان بني‏هاشم (فاطميّات) در سوگ حسين(عليه السلام) پيراهن‏هاي خود را پاره كردند و برصورت خود لطمه‏زدند و در سوگ مثل حسين(عليه السلام) بر صورت‏ها ضربه زده مي‏شود و گريبان‏ها پاره مي‏گردد.[8]

دربارة اين روايت بايد گفت که اولاً اين روايت به گفتة بسياري از علما از لحاظ سند بسيار ضعيف است.[9] ثانياً در اين روايت، ايرادات مفهومي و دِلالي و حتي تناقضاتي با ديگر روايات وجود دارد.[10]حتي با ناديده گرفتن دو اشکال فوق و در صورتي که اين روايت را صحيح بدانيم نيز در نهايت چيزي که از  اين روايت قابل استفاده است، اقدام زنان فاطمي در لطم زدن به خود در صحراي کربلاست،[11] و لطم – همان‏گونه که در ادامه مي‏آيد- داراي معناي روشني است و هيچ ارتباطي با قمه‏زني و اعمال مشابه آن ندارد.

معناي دقيق «لطم» و امکان تطبيق آن با اعمالي چون قمه‏زني

v    در کتب لغت عربي در معناي «لطم» -که مصدر ثلاثي مجرد، لَطَمَ مي باشد- نوشته­اند: «ضرب الخدّ و صفحات الجسم ببسط اليد[12] او بالكفّ مفتوحه[13]». در فارسي لطم را ضربه زدن با کف دست و سيلي‏زدن ترجمه کرده‏اند.[14]  چنانچه گفته شد کلمه لطم به معناي زدن به صورت يا  سينه، با کف دست  مي‏باشد؛ نه وارد کردن خراش به صورت يا سر، آن هم با قمه!

اين معني را مي‏توان از خود روايت سُدير هم فهميد، زيرا در صدر روايت براي وارد کردن خراش به صورت، کفاره قرار داده شده است. اينکه در روايت، لطمه را از موارد وجوب کفاره خارج نموده و استغفار را براي آن کافي مي‏داند، بيانگر آن است که لطمه چيزي غير از خدش است. معناي «خدش» در زبان عرب چنين است: خراشيدن، پاره پاره کردن، دريدن،خدشه‏دار­کردن،جريحه‏دار کردن.[15] پس اگر ترويج‏کنندگان اين‏گونه رفتارها بخواهند براي اعمال خود سند روايي دست و پا کنند، بايستي روايات خدش را جستجو نمايند؛ نه روايات لطم را! هر چند هيچ‏يک از رواياتي که موضوع عزاداري و شيوه‏هاي ابراز احساسات در مصيبت‏ها در آن طرح شده، در بحث قمه‏زني يا اعمالي شبيه به آن قابل استفاده نيست. و البته دليل آن روشن است؛ چرا که اين‏گونه رفتارها هيچ سابقه‏اي در تاريخ اسلام و به تبع آن در متون ديني ما ندارد.

¨       پس روايت «سر به محمِل‏زدن حضرت زينب(عليهاالسلام)» چيست؟!

v    راوي اين داستان فردي است بنام  مسلم جصّاص(گچکار)  و او ماجرا را اين‏گونه نقل مي‏کند: وقتي در حال بازسازي دروازه اصلي شهر کوفه بودم، هياهويي شنيدم؛ به سمت هياهو حرکت کردم و ديدم که اسراي عاشورا در کجاوه بودند. وقتي يزيديان سر بريدة امام حسين(عليه السلام) را بالاي نيزه بردند، حضرت زينب(عليهاالسلام) با مشاهده اين صحنه و از فرط ناراحتي، سر خود را به چوب محمل کوبيد و خون از زير مقنعه ايشان جاري شد؛ با چشم گريان اشعاري را قرائت مي‏کند...

اولاً: از نظر سندي اين داستان شديداً ضعيف است؛ اين مطلب برگرفته از کتابي بنام نورالعين في مشهد الحسين است که نويسندة آن مشخص نيست و تنها برخي آن را به ابراهيم بن محمد نيشابوري اسفرايني نسبت داده‏اند که شخصي اشعري مذهب و شافعي مسلک بوده. بسياري از علما به بي‏اعتباري آن صحّه گذاشته‏اند؛ چنانچه عالم بزرگوار آيت الله حاج ميرزا محمد ارباب(رحمه الله) در خصوص بي‏اعتبار بودن کتاب نورالعين و بي‏اساس بودن گفته‏هاي مسلم جصّاص تاکيد دارد.[16] همچنين محدث بزرگوار مرحوم شيخ عباس قمي(رحمه الله) صاحب منتهي‏الآمال و مفاتيح الجنان، در اين خصوص مي‏نويسند:  نسبت سر شکستن به حضرت زينب(عليهاالسلام) بعيد است؛ چون ايشان عقيلة بني هاشم و صاحب مقام رضا و تسليم است.[17]

وي سپس با استناد به کتابهاي معتبر تاريخي اثبات مي‏کند که اسراي کربلا را بر ناقه‏هاي عريان و بي‏جهاز نشانده بودند و اصلاً محمل و هودجي در کار نبود تا آن حضرت سرش را به آن بکوبد! مشکل دومِ سندي اين روايت، آن است که سلسله سند و راويان آن در هيچ منبعي ذکر نشده است.

ثانياً: همان طور كه در روايات قبل ديديد، اين‏گونه رفتارها مورد نهي حضرات معصومين است؛ خصوصاً امام حسين(عليه السلام)، مصيبت‏ديدگان کربلا را، از چنين اعمالي نهي‏كرده بودند. سؤالي كه در اينجا مطرح است، اين است كه اگر امام حسين(عليه السلام)  خواهرشان را قسم دادند و حتي تذكر دادند كه مبادا شيطان صبر از کَفَت برُبايد،[18] با اين فرض چطور ممکن است حضرت زينب(عليهاالسلام) اقدام به شكستن سر خود كنند؟! آيا تذكر امام حسين در شب عاشورا را فراموش كردند؟! به يقين حضرت زينب(عليهاالسلام) که از اولياي خاص الهي هستند و از علم لدنّي بهره‏مند بوده اند، ممكن نيست برخلاف تذكّر امام(عليه السلام) چنين عملي را مرتكب شده باشند.    لذا با توجه به رواياتي که حضرت زينب(عليهاالسلام) را اسوة صبر، رضا و خويشتن‏داري معرفي کرده­اند، قبول چنين وقايعي بسيار سخت است.

ثالثاً: در ضعف مضمون و غير قابل اتکا بودن اين روايت، همين بس که در بيتي از اشعار منتسب به حضرت زينب در اين روايت، حضرت امام حسين(عليه السلام) به سنگدلي و قساوت قلب متهم شده است؛[19] بديهي است که معرفت بي‏بديل عقيلة بني‏هاشم(عليهاالسلام) اجازة اهانت به امامي چنان والا مقام را ولو با انگيزة تمسّک به صنايع ادبي، قابل توجيه نمي‏داند.

رابعاً: حتي اگر فرض کنيم اين داستان صحت داشته باشد و حضرت زينب(عليهاالسلام) در آن وضعيت بحراني - كه براي اولين بار سر برادرش را بر نيزه ديده است- سر خود را به محمل زده باشد، اين حاكي از شدّت تأثر و اندوه آن حضرت است و هيچ معلوم نيست كه ايشان به قصد سرشكستن اين كار را كرده باشند و دليلي بر جواز اين كار در شرايط عادي نيست؛ در آن صورت نيز فقط مي‏توان در شرايطي مشابهِ آنچه بر حضرت زينب(عليهاالسلام) گذشته، آن را تجويز كرد. مؤيد اين مطلب آن است كه نه در مورد حضرت زينب(عليهاالسلام) و نه در مورد ساير زنان حرم، نقل نشده­كه در سالگرد عاشورا به اعمالي مثل آن اقدام کرده باشند. علاوه بر اينکه هيچ دستور، يا حتي توصيه‏اي به سرشکستن و خدش در عزاي سالار شهيدان، از امام سجاد(عليه السلام)  يا ديگر ائمة هدي وجود ندارد؛ هرچند ايشان به امر عزاداري و گريه و ندبه براي پدر خويش همت والايي داشتند.

¨       برخي مي‏گويند: امام سجاد(عليه السلام) در كنار زنان حرم بود؛ اگر كار آنها اشتباه بود، آنان را نهي‏مي‏كرد!

v    ببينيد يک مطلبي شهيد اول در کتاب الفوائد دارد؛ در اينکه فعل، تقرير و گفتار معصوم، حجّت است، ايشان بحث کرده است. مي‏گويد: فعل معصوم چند احتمال دارد؛ يکي اينکه کاري که انجام دهد، به عنوان اينکه «دستور شرع است» انجام دهد، که [در اين صورت] دليل مي‏شود براي ما؛ آن وقت آن را به عنوان قانون شرع بايد بپذيريم.  يک وقت به عنوان شرايط روز است، که اسمش «احکام حکومتي» است؛ اما يک وقت مربوط به شخص خودش است، يعني مثلاً پيغمبر اکرم برنامه گذاشته که روز شنبه خورشت بادمجان بخورد، يک معصوم بنايش را اين گذاشته، آن وقت من فقيه نمي‏توانم بگويم مستحب است روز شنبه خورشت بادمجان بخوري. چرا؟ چون اينها يک چيز شخصي است. خوب توجه بفرماييد! شهيد اول اين را مي خواهد بگويد... اگر اين احتمال بوده باشد، اين کار عمل شخصي است و به عنوان يک دستور شرعي تلقي نمي‏شود.

شهيد اول مي گويد حتي فعل معصوم اگر چنانچه ما احساس کنيم که اين مربوط مي‏شود به شخص او، ما نمي‏توانيم اين را به عنوان حکم شرعي بياوريم.

حالا در اصل مسئله، اگر حضرت زينب يا حضرت ابوالفضل يا ديگران اين کار را کرده باشند، آيا مي‏توانيم به آن استناد کنيم؟ حالا حضرت زينب (عليهاالسلام) در آن حال بي‏تابي و بي‏حالي شايد به اين گونة ناخود آگاه، سرش به محمل خورده باشد، آن وقت ما نمي‏توانيم اين را دليل شرعي بگيريم از نظر فقهي.... به هر حال، اين را مي خواهم بگويم که اقامه شعائرِ «من در آورده»، آن هم در حد افراطي‏اش و استناد دادن آن به شرع، قطعاً شبهة «بدعت» در آن وجود دارد.»[20]

v    به راستي در آن لحظات آشوب و اضطراب سهمگين- كه اساسا رفتار زنان حرم در آن شرايط، تا حدي قابل درک است- امام اسير و  رنجور، در مقام تقرير قرار داشتند؟! اگر بر فرض محال چنين گفته‏اي صحت داشته باشد، عمل قمه‏زنان با فعل حضرت زينب(عليهاالسلام) تفاوت آشکار دارد.[21] قمه زني اختياري، آن هم در زمانه اي که دنيا به دنبال معرفي مسلمانان به عنوان تروريست و خشن و خون ريز مي باشد، با سرشکستن  از روي فشار و در شرايط ويژه، اصلا تناسبي ندارد؛[22] هر چند با دلائل ارائه شده، روشن شد که نسبت دادن اين عمل به حضرت زينب(عليهاالسلام) از طريق اين روايت ضعيف، جفا در حق آن حضرت است.

¨       يعني هيچ تأييدي بر اين‏گونه رفتارها از سوي اهل بيت(عليهم السلام) وجود ندارد؟

v    از هيچکدام از ائمه ما روايت نشده که به پيروان خود اجازه چنين کارهايي را داده باشند يا خود ايشان به اين کارها برخاسته باشند و يا در زمانشان علناً يا مخفيانه کسي يا کساني به اين کارها برخاسته، دسته بندي کرده و در ملأ عام آبروي اسلام و تشيع را برده باشند. هرگز! هرگز! حتي در زمان آزادي شيعيان[و رفع عوامل تقيه] نيز با آنکه براي اعمال خود مانعي نمي ديدند؛ مانند زمان مامون و اوائل دولت بني عباس چنين اعمالي سابقه ندارد.   با هزار اگر، اگر فرض کنيم که اين اعمال، حرام هم نباشد، بدون شک از جمله چيزهايي است که باعث ننگ و عار مذهب بوده مردم را از چنين ديني بيزار مي‏کند و حتما زبان بدگويي را به روي دين ما خواهد گشود. شک نيست که اين اعمال، اين دسته‏بندي‏ها، اين به سر کوفتن‏ها، اين قمه‏کشيدن‏ها، آن هم در برابر مردم و در برابر عام (مخصوصا اين روزها در ايران در معرض انظار تمام دول خارجي- مترجم[23]) و تمام اين کارها، از اموري است که خدا و پيامبر و امامان، هيچ‏کدام به آن راضي نخواهند بود. بدتر از همه، نسبت‏دادن اين امور به همان بزرگواران، بدترين گناهان و فجيع‏ترين خيانت‏ها و پرعقاب‏ترين معاصي است.[24]

¨       بعضي مي‏گويند اين‏گونه مسائل را بايد در حوزه عشق دانست و ربطي به عقل ندارد!؟ آيا امکان دارد جايگاه «عشق و محبت» و «عقل و معرفت» را در دين روشن کرد؟

v    محبت، ميان بُرترين راه براي رسيدن به خدا است. ما از محبّت راهي نزديکتر نداريم. هر چه ايمان، قوي‏تر باشد، محبت بيشتر مي‏شود. { والّذينَ آمَنوا اَشدُّ حُبّاًّ لله[25]} اصلاً اين محبت خدا بحث بسيار بزرگ است... اگر محبت خدا در دلي جا بگيرد، آن دل ديگر چيزي نمي‏بيند. «اَلمُحَبّةُ نارٌ تُحرِقُ ما سِوَي المَحبُوب»؛ محبت همانند آتشي است که ماسواي محبوب را مي‏سوزاند؛ ديگر غير از محبوب چيزي نمي‏ماند.    ... اگر بخواهيم محبت ما نسبت به خدا زياد شود، بايد کاري کنيم که معرفت ما زياد بشود. حالا چه کنيم تا معرفتِ ما زياد شود تا در نتيجه محبّت، زياد بشود؟ حضرت [امام صادق(عليه السلام)] جواب را مي‏دهد؛ حضرت فرمود: «لا يَقبَلُ اللهُ عملاً إلا بِمَعرِفَةٍ؛[26] خدا عملي را قبول نمي‏کند مگر با معرفت». اينکه خيال کني هر کاري بکني، خدا قبول مي‏کند، نه! انسان بايد عاقل باشد.

يک کسي خدمتِ حضرت صادق (عليه السلام) رسيد و گفت: يابن رسول الله! ما يک همسايه‏اي داريم که مي‏خواهم ذکر خيرش را بکنم. «انَّ لي جَاراً ... کثير الصّلاة،ِ کثيرَ الصَّدَقَةِ، کثيرَ الحجِّ»؛ زياد نماز مي‏خواند، زياد مکّه مي‏رود و زياد هم پول خرج مي‏کند. بعضي‏ها اين کارها را مي کنند و در کنار آن يک کارهاي ديگر هم مي‏کنند. امّا اين طفلک، کارهاي ديگر هم نمي‏کرده است. حضرت فرمودند: «لا بأسَ بِهِ»: آدم بدي نيست! اين شخص توقع داشت که حضرت صادق (عليه السلام) بگويد: به به! يک همچين شخصي کجاست؟ بلند شو همين الآن برويم و اذن دخول بخوانيم و وارد بشويم! حضرت فرمود: «يا اسحاق! کَيفَ عَقلُهُ؟» - اسم راوي اسحاق بن عمّار است- حضرت فرمودند : عقلش چطور است؟ فقط مقدس‏مآب است يا از اسلام چيزي فهميده است؟ مي‏گويد من هم ديدم در مقابل امام زمان نمي‏شود دروغ گفت؛ گفتم: «جُعِلتُ فِداک لَيسَ لَهُ عقلٌ»؛ آقا قربانت بروم! اين عقلي که شما مي‏گوييد، اين شخص ندارد. حضرت هم فرمودند: «لا ينتفع بذلک منه» حضرت فرمودند: به خاطر اين بي‏عقلي‏اش از اعمالش بهره‏اي نمي‏برد.

اين حديث در کافي است. بايد اين حديث را به چند زبان ترجمه کنيم و سرافراز شويم؛ ببينيد که دين ما چقدر دين عميقي است! يک عدّه خيال مي‏کنند اگر ظاهري درست کرديم، ديگر کار تمام شد. نه آقا! دين خيلي عميق است.[27]   «لا يُقبَلُ اللهُ عَمَلاً الّا بِمَعرِفَةِ»[28] خدا عملي را قبول نمي کند مگر با معرفت.[29]   هدايتي که خداوندِ متعال آن را به همگان مرحمت کرده است، مقدّمات آن را در وجودِ خودِ شخص گذاشته است. که آن عبارت از «عقل» باشد. اگر عقل نبود، خداوند متعال پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) نمي‏فرستاد و قرآن نازل نمي‏شد.[30]

ما کجا بوديم کان ديان دين                     عقل مي‏کاريد اندر ماء و طين

خداوند نعمتِ عظماي عقل را مرحمت فرموده و در مقابل آن تکليف از ما خواسته است... خدا اوّل در ما عقل گذاشته و به همين خاطر از ما تکليف خواسته است. پيغمبر فرستاده و امام منسوب کرده است؛ کتاب نازل کرده است. { انّا هَدَيناهُ السّبيلَ اِمّا شَاکراً و اِمّا کفوراً } اين هدايت بر همگان عرضه شده است.[31]

¨       يعني رفتارهايي که از سر عشق از انسان سر مي‏زند، اگر دليل عقلي نداشته ‏باشد، مورد تأييد دين نيست؟!

v    اسلام، در عين اينکه دل را قبول دارد، عشق و سير و سلوک را قبول دارد، هرگز حاضر نيست عقل و فکر و استدلال و منطق را تحقير کند. براي عقل و فکر و استدلال و تعقل، نهايت احترام را قائل است.[32]اسلام مي گويد ولو به وجود خداي يگانه اعتقاد داشته باشي، ولي آن اعتقادي که ريشه‏اش خواب ديدن است، ريشه‏اش تقليد از پدر و مادر يا تأثير محيط است، مورد قبول نيست. جز تحقيقي که عقل تو با دليل و برهان مطلب را دريافت کرده باشد، هيچ چيز ديگر را ما قبول نداريم.[33]  خود قرآن دائماً دم از تعقل مي زند؛[34] گذشته از اين، وقتي شما کتابهاي حديث را باز کنيد، اولين بابي که مي بينيد، «کتاب العقل» است. موسي بن جعفر (سلام الله عليه) تعبيري فوق العاده عجيب دارد، مي‏فرمايد: خدا دو حجت دارد، دو پيغمبر دارد: يک پيغمبر دروني که عقل انسان است و يک پيغمبر بيروني که همان پيغمبراني هستند که انسانند و مردم را دعوت کرده‏اند. خدا داراي دو حجت است... و اگر انبياء باشند و عقل نباشد، باز انسان راه سعادت خود را نمي پيمايد.[35]

¨       خوب ممکن است اين حالت عشق و محبت، به‏صورت ناگهاني در عزاي امام حسين(عليه السلام) براي عزادار ايجاد شود و منجر به اين رفتارها شود؛ شبيه عشقي که در کربلا از امام حسين(عليه السلام) تجلّي پيدا کرد.

v    «محبت» كه عبارت است از تمايل پيدا کردن و راغب بودن به چيزي که موجب لذت و راحتي انسان مي‏گردد، زاييدة معرفت و ناشي از ادراک آن چيز است. از اين رو کشش و تمايلي که در عالم جمادات وجود دارد مثل آهن و آهنربا، جاذبة زمين و... چون ظاهراً ناشي از معرفت و ادراک نيست، محبت ناميده نمي‏شود. و نيز هرچه معرفت بيشتر باشد، محبت افزونتر مي شود چنان‏که هرچه کمال و موجبات لذّت در محبوب بيشتر شود، محبت پررنگ‏تر مي‏شود؛ { والّذينَ آمَنوا اَشدُّ حُبّاًّ لله[36]}

چيزي که امام حسين(عليه السلام) را وادار کرد در روز عاشورا از همه چيز بگذرد، اسير الکربات[37] گردد و هر مصيبت و اندوهي را تحمل کند، فقط عشق به خداي متعال بود و اين عشق چيزي نبود که ناگهان و در حادثة سفر کربلا پيدا شده باشد. بلکه در تمام دوران حيات آن حضرت اين عشق وجود داشت و حادثة عاشورا در حقيقت ثمره و محصول اين عشق و ارادت بود. مناجاتهايي که از آن حضرت در دسترس ما وجود دارد مخصوصاً دعاي عرفه، گوياي اين عشق و ارادت و نفوذ آن در اعماق وجود آن حضرت است. [38]

¨       اينکه بعضي، از اظهار نظر دربارة مسائلي چون قمه‏زني اِبا مي‏کنند و آن را خارج از حوزة مسائل شرعي مي‏دانند، به چه خاطر است؟

v    حضرت آيت الله مظاهري(حفظه الله) درباره اين گفتة قمه‏زن‏ها که مي‏گويند: «اين کارها نزاع عقل و عشق است» يا «اين امور در محدودة فقه نيست!» مي‏فرمايند: اين‏گونه بيان‏ها که نظير آن را هم، اينجانب در کتاب «جهاد با نفس» نقل کرده‏ام، فرار از جواب است و چون مسئله، يک مسئلة فقهي است، بايد فقيه پاسخ آن را بدهد.[39]

¨       در بعضي از فتاوي علما، دليل غيرشرعي بودن اعمالي مثل قمه‏زني را «وهن» بودن آن دانسته‏اند؛ آيا رواياتي داريم که به دليل وهن بودنِ رفتاري در نظر بيگانگان، حکم شرعي آن، تغيير کرده باشد؟

v    [بله؛] دو سه مورد را به عنوان نمونه عرض مي‏کنم؛ راجع به وهن در اجراي حدود، ديات و قصاص و...، بحثي است راجع به اهل ذمّه. در بعضي روايات آمده که ما دو نوع «اهل کتاب» داريم؛ يک نوع اهل ذمّه‏اند؛ يعني پذيرفته شده‏اند که در کشور اسلامي زندگي کنند و يک قسم معاهد است؛ يعني در کشورهاي غير اسلامي‏اند، ولي عهد دارند با ما. خوب حالا اگر مسلماني يکي از آنها را کشت، آن مسئله‏اي که در روايات آمده که دية اهل کتاب 800 درهم است، راجع به آنهاست؛ نه راجع به کساني که در ساير کشورهاي اسلامي زندگي مي‏کنند. روايت داريم که اگر موجب وهن بعيدالعهدِ اسلام بشود، بايد دية کامل بدهيد. يعني اگر جوري بشود که آنها راجع به اسلام، بدبين بشوند و در نتيجه تبليغات سوء بکنند، بايد دية کامل به او پرداخت گردد.

مثال ديگر اينکه همة علما گفته‏اند و روايات زيادي هم وجود دارد، که اگر يک مسلماني در مناطق کفرنشين، مستوجب اجراي حدود شد، مي‏گويند: حدود را در مورد او اجراي نکنيد؛ چون موجب وهن اسلام مي‏شود. پس با اين حساب، وهنِ اسلام در نظر ديگران، يک جنبه اساسي و محوري دارد و اين يک هشداري است... مواظب باشيد که ما نبايد فقط داخلۀ خودمان را لحاظ کنيم؛ چون مسؤوليت پخش اسلام در سرتاسر جهان را داريم.

ما که مسلمانيم ممکن است به بعضي مطالب، اين قدر خو گرفته باشيم که ديگر در نظر ما وهن نباشد؛ يا ممکن است به حکمتش واقف باشيم، اما آن کس که در خارج است، شايد به حکمت قضيه واقف نباشد و به نظرش موهن جلوه کند.  اين مسئله که نبايد کاري کرد که دين، اسلام، قرآن و ائمه(عليهم السلام) در نظر ديگران موهون شوند، اين اصل است. اين دو سه مورد که عرض کردم به عنوان نمونه بود والاّ روح فقه ما و روح اسلام، اين مطلب را به طور «اصلِ مسلّم» مطرح کرده.  نکته‏اي که مي خواهم عرض کنم اين است که، حالا اگر يک نوع اقامه شعائر براي ما قابل تحمل است، اما براي جهانيان قابل تحمل نيست و آن را زشت ببينند، ما داعي نداريم که اين را در ملأ عام انجام دهيم.[40]

¨       يعني توجه به «نگاه پيروان ديگر اديان به رفتار ما» در اسلام يک عنصر اصلي است؟

v    اجازه دهيد جواب اين سوال را در قالب خاطره‏اي از حجت الاسلام قرائتي ببينيم: «در يكى از شهرها با وجود توصيه‏هاى مبلغين بزرگوار مبنى بر پرهيز از قمه زنى، مردم به خاطر اعتقادات خود دست‏ برنمى‏داشتند. به ما گفتند به آنجا برويم و آنها را از اين كار باز داريم. ايام ماه محرم بود و چون اعلام كرده بودند فلانى مى‏آيد و مردم ما را در تلويزيون ديده بودند، در مسجد جمع شدند. وقتى وارد شدم گفتند: آقاى قرائتى! آمده‏اى براى قمه زنى بگويى؟ گفتم: شغل من چيست؟ گفتند: تو معلم قرآن هستى. گفتم: به عنوان معلم قرآن قبولم داريد؟ گفتند: بله! قبولت داريم؛ ولى حرفي از قمه نزنى! فقط قرآن بگو! من روى تخته نوشتم:  بسم الله الرحمن الرحيم  {يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْكافِرينَ عَذابٌ أَليمٌ[41]} اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! نگوييد: «راعِنا»؛ بلكه بگوييد: «اُنظُرنا»

«راعنا» را هم مى‏شود از ريشه «رَعَىَ‏» گرفت و هم از ريشه «رَعَنَ‏» . اگر از «رعى‏» گرفته شود به معناى «مراعات ما را بكن‏» است، ولى اگر از ريشه «رعن‏» گرفته شود، رعونت‏ به معناى خر كردن است و «راعنا» يعنى «خرمان كن!»  وقتى كه مسلمانان مى‏گفتند: «راعنا»، هدفشان مقدس بود و معناى «مراعاتمان كن‏» را اراده مى‏كردند، ولى يهودي‏ها از اين كلمه استفاده كرده و گفتند: مسلمانها به پيغمبرشان مى‏گويند: خرمان كن!  در اينجا آيه نازل شد كه:{ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا[42]} «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، «راعنا» نگوييد بلكه «انظرنا» بگوييد.»

يعنى كلمه‏اى را كه دشمن از آن سوءاستفاده مى‏كند به كار نبريد. بعد از اينكه اين آيه را تفسير كردم، گفتم: شما كه قمه مى‏زنيد هدفتان مقدس است و به عشق امام حسين (عليه السلام) اين كار را مى‏كنيد.  اين كار امروز شما، مثل همان «راعنا» گفتنِ مسلمانان صدر اسلام است كه دشمن از آن سوءاستفاده مى‏كرد و قرآن كريم با آيه مورد بحث ‏به مسلمانان آن روز و امروز هشدار مى‏دهد كه از هر كارى كه دشمن از آن سوء استفاده مى‏كند پرهيز كنيد. [43]

¨       اصلاً چه ضرورتي دارد که همة رفتارهاي شيعيان، منطقي و بر اساس استدلال‏ عقلي و ديني باشد؟

v    علاقه‏مندان به اسلام واهل‏بيت(عليهم السلام) بايد توجه كنند كه اسلام و قرآن، با استدلال و منطق همراه است. مكتب اهل بيت، با منطق و استدلال همراه است. اگر استدلال را از آن جداكردند و به جاي استدلال، خداي نكرده چيزي را وارد­كردند كه از منطق دور است و جنبه خرافي­دارد، اين درست ضد استدلال عمل­خواهد­كرد. پس، يك ابزار اسلام براي­گسترش و­ غلبه بر ­همه اديان و جماعات و ملل و كشورها،­عبارت از منطق است.[44]

¨       مي‏شود معني دقيق خرافه را مشخص کرد؟ چطور مي‏توانيم مصاديق آن را تشخيص دهيم؟

v    آنچه كه با كتاب و سنت متقن و معتبر ثابت شده، از دين است؛ چه حالا عقول بپسندند يا نپسندند. از اين، حمايت و دفاع كنيد.آنچه كه با دليل معتبر ثابت نشده است و با مبانى و اصول دينى معارضه ندارد، درباره‌ى آن ساكت بمانيد.  آنچه كه با يكى از اصول دينى معارضه دارد و مدرك معتبرى ندارد، ردّش كنيد؛ اين مى‌شود خرافه، و معيار خرافه اين است.[45]

¨       خوب! ممکن است کسي بگويد: ابراز احساسات نسبت به امام حسين(عليه السلام) و عزاداري در غم آن حضرت، روش‏هاي مختلفي دارد؛ يک روش هم قمه‏زني است...

v    در خصوص عزاداري و مجالسي که به نام امام حسين(عليه السلام) برپا مي‏شود، ما و هيچيک از دينداران نمي‏گوييم در اين مراسم، هر کسي هر کاري مي‏کند خوب است. چه بسا علماي بزرگ و دانشمندان بسياري اين کارها را ناروا دانسته و از آن جلوگيري کرده‏اند.[46]

v    عدّه‌اى قمه به دست بگيرند و به سر خودشان بزنند و خون بريزند! اين كار را مى‌كنند كه چه بشود؟! كجاى اين حركت، عزادارى است؟! البته، دست بر سر زدن، به نوعى نشانه‌ى عزادارى است. شما بارها ديده‌ايد، كسانى كه مصيبتى برايشان پيش مى‌آيد، بر سر و سينة خود مى‌كوبند. اين نشانه‌ى عزادارىِ معمولى است. اما شما تابه‏حال كجا ديده‌ايد كه فردى به خاطر رويكرد مصيبتِ عزيزترين عزيزانش، با شمشير بر مغز خود بكوبد و از سرِ خود خون جارى كند؟! كجاى اين كار، عزادارى است؟![47]

v    قمه زدن، سنّتى جعلى است. از امورى است كه مربوط به دين نيست و بلاشك، خدا هم از انجام آن راضى نيست.[48]

¨       اگر موضوع تا اين حد مهم است، چرا برخي علماي قديم با آن برخورد نمي‏کردند؟‏

v    علماى سلف دستشان بسته بود و نمى‌توانستند بگويند «اين كار، غلط و خلاف است.»[49]

v    در زمان آيت الله بروجردي، در همين قم ايشان برخي از اين شعائري که به عنوان عزاداري در قم انجام مي‏شود را استنکار کرد.[50] آن وقت تمام رؤساي اينها (هيأت‏هايي که به اين‏کارها اقدام مي‏کردند) رفتند خدمت آقاي بروجردي و گفتند: ما در اين دهه مقلّد شما نيستيم. من مي‏گويم اگر اينها همه، با اين کارهايشان، معناي حرف‏هايشان و لوازم آن و تالي فاسد[51] آن را فهميده بودند، مصداق «الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ»[52] مي‏شدند. من اگر جاي آقاي بروجردي بودم، شديداً آنها را طرد مي‏کردم.   چطور جرأت مي‏کنند به يک مجتهد جامع‏الشرايط اين‏گونه بي‏احترامي کنند؟ که در واقع بي‏احترامي به امام معصوم محسوب مي‏شود.    مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهاني نهي‏کردند مردم را از اين کارها. مي‏دانيد چه کار کردند؟ نجفي‏ها رفتند همين مشعل‏هايشان را پشت در خانه آقاي سيد ابوالحسن اصفهاني خالي کردند! که در نتيجۀ آن، آقا سيد ابوالحسن قهر کرد و آمد کربلا؛ در کوچۀ شير و فضّه آنجا کربلايي‏ها براي آقا خانه گرفتند و محافظ گذاشته بودند که نجفي‏ها او را نزنند!

حالا ما اين عوام را تصويب بکنيم؟![53] اين عوامي که بر مجتهدين وقت - که به عنوان رئيس مذهب شيعه مطرح هستند- اين‏گونه طغيان مي‏کنند. آقاي بروجردي رئيس مذهب بود؛ آقا سيد ابوالحسن رئيس مذهب بود. آيا شما با امام صادق (عليه السلام)، همين کار را مي‏کنيد؟ خوب اگر اين کار را با امام صادق (عليه السلام) بکنند، همه‏شان کافر مي‏شوند؛ آقاي بروجردي ينطِقُ عَلي لِسانِ صادق (عليه السلام)؛[54] آقا سيد ابوالحسن ينطِقُ عَلي لِسانِ باقر (عليه السلام). اي شيعه‏اي که مي‏گويي من دوست امام حسينم! چطور تو اهانت مي‏کني به اين سيد؟! اينها براي ما درد است.[55]

¨       پس چرا بعضي از علماي قديم حتي حکم به جواز قمه‏زني داده‏اند؟

v    آنچه از قول مراجع سلف(رحمة‏اللَّه‌عليهم) نقل شده است، بيش از اين نيست كه اگر اين كار ضرر معتنى‌به[56] ندارد جايز است؟ آيا سبك كردن شيعه در افكار جهانيان، ضرر معتنى‌به نيست؟ آيا مخدوش كردن محبّت و عشق شيعيان به خاندان مظلوم پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) و بخصوص شيفتگى بى‌حد و حصر آنان به سالار شهيدان(عليه السلام) را بد جلوه دادن، ضرر نيست؟ كدام ضرر از اين بالاتر است؟[57]

v    اگر قمه زدن، به صورت عملى انفرادى در خانه‌هاى در بسته انجام مى‌گرفت، ضررى كه ملاك حرمت است، فقط ضرر جسمى بود، ولى وقتى اين كار «على رؤوس ‌الاشهاد»[58] و در مقابل دوربين‏ها و چشم‌هاى دشمنان و بيگانگان بلكه در مقابل چشم جوانان خودمان انجام مى‌گيرد، آن وقت ديگر ضررى كه بايد معيار حرمت باشد فقط ضرر جسمى و فردى نيست، بلكه مضرات بزرگ تبليغى كه با آبروى اسلام و شيعه سروكار دارد نيز بايد مورد توجّه باشد.[59] امروز اين ضرر، بسيار بزرگ و شكننده است و لذا قمه زدن علنى و همراه با تظاهر، حرام و ممنوع است.[60]

v    يك وقت بود در گوشه و كنار، چند نفر دور هم جمع مى‌شدند و دور از انظار عمومى مبادرت به قمه‌زنى مى‌كردند و كارشان، تظاهر - به اين معنا كه امروز هست- نبود. كسى هم به خوب و بدِ عملشان كار نداشت؛ چرا كه در دايره‌ى محدودى انجام مى‌شد. اما يك وقت بناست كه چند هزار نفر، ناگهان در خيابانى از خيابان‏هاى تهران يا قم يا شهرهاى آذربايجان و يا شهرهاى خراسان ظاهر شوند و با قمه و شمشير بر سر خودشان ضربه وارد كنند؛ اين كار، قطعاً خلاف است. امام حسين(عليه السلام)، به اين معنا راضى نيست. من نمى‌دانم كدام سليقه‌هايى و از كجا اين بدعت‏هاى عجيب و خلاف را وارد جوامع اسلامى و جامعه‌ى انقلابى ما مى‌كنند؟![61]

¨       يعني مي‏گوييد آنهايي که در گذشته حکم به جواز قمه‏زني داده‏اند، دچار اشتباه شده‏اند؟!

v    مي‏گويند مراجع تقليد گفته‏اند قمه‏زدن جايز است... مراجع قديم اجازه دادند، ولي شما مي‏دانيد تلويزيون اروپا دوازده بار قمه زدن ايراني‏ها را نشان داده و بعد يک دکتر روانشناس آنجا نشسته، گفته: شيعه‏ها يک مَرَضي دارند نظير خود‏کشي؛ خودشان را آزار مي‏دهند. شيعه‏ها يک مرض رواني دارند به نام خودآزاري؛ و اروپا به شيعه خنديده!    شما بايد اين‏طور سؤال کنيد: «اي مراجع تقليد! اجازه مي‏دهيد جوري عزاداري کنيم که اروپا به شيعه بخندد؟!» هيچ مرجعي اجازه نمي‏دهد. سؤال شما اشتباه بوده‏است؛ سؤال کرده‏ايد: اجازه مي‏دهيد در عزاي امام حسين(عليه السلام) چند قطره خون بريزد؟ گفته‏اند: جايز است.  شما بگوييد: اجازه مي‏دهيد جوري عزاداري کنيم که اروپا به شيعه بخندد؟ هيچ مرجعي اجازه چنين کاري را نمي‏دهد.[62]

v    درست است که جمعي از بزرگان فقهاي پيشين (قدّس الله اسرارهم) اجازه بعضي از اين امور را در عصر خود- به دلايل خاصّي- داده‏اند، ولي آنها هم اگر در عصر ما و شرايط زمان‏مان بودند به‏يقين طور ديگري فتوا مي‏دادند.[63]

درباره نقش «تغيير شرايط زمان و مکان» در «تغيير حکم مسائل شرعي»[64]  ديدگاه حضرت امام(رحمه الله) جالب توجه است؛

v    زمان و مکان دو عنصر تعيين کننده در اجتهادند. مسئله‏اي که در قديم داراي حکمي بوده است، به ظاهر همان مسئله در روابط حاکم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يک نظام، ممکن است حکم جديدي پيدا کند؛ بدان معنا که با شناخت دقيق روابط اقتصادي و اجتماعي و سياسي، همان موضوع اوّل که از نظر ظاهر با قديم فرقي نکرده است، واقعاً موضوع جديدي شده است، که قهراً حکم جديدي مي‏طلبد. مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد...»[65]

¨       بعضي‏ها در جواب اين مطلب – که بايد به برداشت بيگانگان نسبت به اعمال‏مان توجّه کنيم- مي‏گويند: «اگر بخواهيم به حرف آنها توجه کنيم، آنها بعضي از واجبات ديني ما را هم مسخره مي‏کنند؛ پس بايد واجبات را هم کنار بگذاريم؟!»

v    نكته‏اي که در اين سوال مورد غفلت واقع شده، اين است که، هيچ يك از انبيا براي عمل به عادات و آداب ابداعي خود مورد استهزا قرار نگرفته است! انبيا به جهت تبليغ دين و احكام الهي به مردم، ازسوي كافران و ستمگران مورد تمسخر قرار مي‏گرفتند، در حالي كه ما به جهت عادات و رسوم ابداعي خود مورد استهزا هستيم.   اگر دشمن ما را به جهت عقايد و اعمال ديني‏مان مسخره كند، در برابر او مي‏ايستيم و كمترين توجهي نمي‏كنيم؛ اما رفتارهايي همچون قمه‏زني در هيچ يك از روايات ما تاييد نشده است؛ بلكه رسم و عادتي است كه توسط خود مردم ابداع شده است، از اين رو نمي‏توان آن را از دين دانست. اگر دشمن، ما را براي گريه‏كردن بر سالار شهيدان مسخره كند، توجه نمي‏كنيم؛ زيرا اصل عزاداري و گريه براي امام حسين(عليه السلام) از دين است و در متنِ دين، به آنها توصيه شده است. ما از ريشخند دشمن نمي‏ترسيم، از بدنماياندن اسلام به ملتها بيمناکيم؛ ما از آن مي­ترسيم كه پافشاري ما بر برخي از اعمال بي‏ريشه وابداعي، بهانه به دست دشمنان دهد وآنها با استفاده از آن، ملت‏هايي را كه تشنه اسلام هستند، از آن بيزار كنند.[66]

v    رهبر معظم انقلاب نيز به همين نکته اشاره کرده‏اند: اگر قمه‏زني اشکال هم نداشته باشد و حرام هم نباشد، واجب که نيست! ... [اين رفتارها] در دنياي امروز، در فرهنگ رايج جهاني امروز، در عقلانياتي که امروز در داخل خانه‏هاي ما و بين جوانان و دختران و پسران ما رايج است، عکس‏العمل نامناسب ايجاد خواهد کرد. اينها از بينات شرع نيست که ما بگوييم چه دنيا بپسندد، چه نپسندد، ما بايد اينها را بگوييم؛ حداقل اينها «مشکوکٌ فيه»[67] است.[68]

¨       حالا يک گروهي از شيعيان هم چنين کارهايي را انجام دهند؛ مگر چه مشکلي پيش مي‏آيد؟

v    نبايد كارى كنيم كه آحاد جامعه‌ى اسلامىِ برتر، يعنى جامعه‌ى محبِ‌ّ اهل‌بيت(عليهم السلام) كه به نام مقدس ولىِّ عصر(ارواحنافداه)، به نام حسين‌بن‌على(عليه السلام) و به نام اميرالمؤمنين(عليه‌الصّلاة والسّلام) مفتخرند، در نظر مسلمانان و غيرمسلمانان عالم، به عنوان يك گروه آدم‏هاى خرافىِ بى‌منطق معرفى شوند.[69]

v    مى‌بينم كه چگونه اخلاص و محبّت مردم به سالار شهيدان حضرت اباعبداللَّه‌الحسين(عليه السلام) مورد جفا در قضاوت‏هاى جهانى واقع مى‌شود، چگونه درك روشن‌بينانه‌ى آنان در اعتقاد به مقام والاى اهل بيت(عليهم السلام)، به خاطر بعضى اعمال جاهلانه، حمل بر امورى مى‌شود كه از ساحت شيعه و ائمه‌ى بزرگوارشان بسى دور است؛ مى‌بينم كه چگونه عزادارى بر جگرگوشگان زهراى اطهر(عليهم السلام) مورد تبليغ سوء دشمنان متعصّب و تبليغات‌چى‌هاى شيطان استعمار قرار مى‌گيرد. مى‌بينم كه بعض اعمالى كه هيچ ريشه‌ى دينى هم ندارد، بهانه به دست دشمن مغرض مى‌دهد كه بدان وسيله هم اسلام و هم تشيّع را - ‏العياذباللَّه- به عنوان آئين خرافه معرفى كنند...[70]

v    شيعه‌ى محبّ و مخلصى كه در روز عاشورا با قمه سر و روى خود و حتى كودكان خردسال خود را خونين مى‌كند، آيا راضى است كه با اين عمل خود در روزگارى كه هزاران چشم عيب‌جو و هزاران زبان بدگو، در پى بد معرّفى كردن اسلام و تشيع است، عمل او را مستمسك دشمنى خود قرار بدهد؟ آيا راضى است كه با تظاهر به اين عمل، خون ده‏ها هزار جوان بسيجى‏صفتِ عاشق را كه براى آبرو دادن به اسلام و تشيّع و نظام جمهورى اسلامى بر زمين ريخته شده است، ضايع سازد؟[71]

v    معناي سفينة النجاة و مصباح الهدي اين است که ما عملي را که بلاشک شرعاً محل اشکال است و به عنوان ثانوي هم حرام مسلّم و بين است،[72] انجام دهيم؟![73]

¨       درست است که از حضرت امام مخالفت‏هايي با اين رفتارها نقل شده است؛ اما چرا ايشان به صورت جدّي با آن مقابله نکردند؟

v     اگر به گونه‌اى كه طىّ چهار، پنج سال اخيرِ بعد از جنگ، قمه زدن را ترويج كردند و هنوز هم مى‌كنند، در زمان حيات مبارك امام(رضوان‌اللَّه‌عليه) ترويج مى‌كردند، قطعاً ايشان در مقابل اين قضيه مى‌ايستادند.[74]

¨       اگر بخواهيم با رفتارهايي مثل قمه‏زني مخالفت کنيم، ما را متهم مي‏کنند به اينکه با عزاداري امام حسين(عليه السلام) مخالفيم!

v    نه خير! اين مخالفت با عزاداري نيست؛ بلکه مخالفت با «ضايع کردنِ عزاداري» امام حسين(عليه السلام) است.[75]

¨       به نظر مي‏رسد رواج اين‏گونه رفتارها در عزاداري امام حسين(عليه السلام) عادي نيست؛ زمينة گسترش آن در جامعه چيست؟

v    برخى كارها در ارتباط با مراسم عزادارى ماه محرّم ديده شده است كه دست‏هايى به غلط، آن را در جامعة ما ترويج كرده‌اند. كارهايى را باب مى‌كنند و رواج مى‌دهند كه هر كس ناظرِ آن باشد، برايش سؤال به وجود مى‌آيد. به عنوان مثال، در قديم‌الايام بين طبقه‌ى عوام‌النّاس معمول بود كه در روزهاى عزادارى، به بدن خودشان قفل مى‌زدند! البته، پس از مدتى، بزرگان و علما آن را منع كردند و اين رسمِ غلط برافتاد... قمه زدن نيز همين‌طور است.[76]

v    شهيد مطهري نيز گسترش اين رفتارها را معلول روحية مردم مي‏داند؛ ايشان در اين رابطه مي‏گويد: قمه‏زني و بلند کردن طبل وشيپور از ارتدوکس‏هاي قفقاز به ايران سرايت کرد و چون روحيه مردم براي پذيرفتن آنها آمادگي داشت، همچون برق در همه جا دويد.[77]

¨     مي‏گوييددشمن ازقمه‏زني برضدتشيع استفاده مي‏کند؛مي‏شودچندنمونه ازآنرا بگوييد؟

v    اجازه دهيد در پاسخ به اين سوال، خاطرات چند تن از علما و صاحب‏نظران جهان اسلام را، از دست‏هاي پنهاني که ترويج اين‏گونه رفتارها را در کشورهاي اسلامي به‏عهده داشته‏اند، بشنويم؛

1. عراق

v    علامه محمد جواد مغنيه، از علماي بزرگ عراق، در کتاب تجارب خود، بحثي دارد تحت عنوان «کفن‏هايي براي زنده‏ها»؛ هنگامي که از عالمي فلسطيني دربارة نظر علماي فلسطين نسبت به شيعه سوال مي‏کند، مي‏نويسد:همانا سبب اصلي اين تفرقه‏اي که ميان مسلمين ايجاد شده است، استعمار و اياديش هستند؛ بدين طريق که آنها دائما مسلمانان را با هر وسيله‏اي که شده تحريک و تجهيز نموده و در مقابل هم قرار مي‏دهند. از جملة اين راه‏ها، اين بود که دولت انگليس در ماه محرم، هزار کفن به قمه‏زنان هديه نمود و هنگامي که دولت آمريکا از آن با خبر شد، براي آن که فرصت را از دست‏ندهد، دو هزار کفن به آنها هديه نمود.[78]   

در خصوص نقش سفارت‏هاي کشورهاي استعماري در ورود و گسترش اين‏گونه سنت‏ها به کشورهاي اسلامي- از جمله عراق- منتشرشده است، در اينجا به سندي که محقق و جامعه‏شناس عراقي «ابراهيم الحيدري» در کتاب Sozioloyie آورده است، اشاره مي‏کنيم: سفير انگليس در بغداد بعد از جنگ جهاني دوم و هم‏زمان با کاهش مواد غذايي و افزايش قيمت‏ها در بازار، مقدار زيادي چاي و سيگار مورد نياز هيئت‏ها و مجالس عزاداري را از طريق شخص ثالثي به بعضي از مسؤولين هيئت‏ها تقديم کرد؛ جالب اينکه به اين هيئت‏ها مقدار زيادي پارچة سفيد هم براي استفاده در مراسم قمه‏زني داده شد.[79]

دکتر تيجاني نيز در کتاب «اهل بيت(عليهم السلام)؛ کليد مشکل‏ها» در اين‏باره مي‏نويسد:يکي از علماي گذشته مي‏فرمود : شمشيرهايي که در گذشته شيعيان آن را در برابر ظالمان بلند مي‏کردند، امروز براي زدن به سرهاي خود، از آن استفاده مي‏کنند. تاجايي که انگليسي‏ها مقدار زيادي شمشير، در ميان دسته‏هاي عزاداري - در کربلا- تقسيم مي‏کردند.[80]

2. جمهوري آذربايجان

v    كسى كه با مسائل كشور شوروى سابق و اين بخشى كه شيعه‌نشين است - جمهورى آذربايجان - آشنا بود، مى‌گفت: آن زمان كه كمونيست‏ها بر منطقه‌ى آذربايجان شوروى سابق مسلّط شدند، همه‌‏ي آثار اسلامى را از آن‌جا محو كردند. مثلاً مساجد را به انبار تبديل كردند، سالن‏هاى دينى و حسينيه‌ها را به چيزهاى ديگرى تبديل كردند و هيچ نشانه‌اى از اسلام و دين و تشيّع باقى نگذاشتند. فقط يك چيز را اجازه دادند و آن، قمه زدن بود! دستورالعمل رؤساى كمونيستى به زيردستان خودشان اين بود كه مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند، نماز جماعت برگزار كنند، قرآن بخوانند، عزادارى كنند، هيچ كار دينى نبايد بكنند؛ اما اجازه دارند قمه بزنند! چرا؟ چون قمه زدن، براى آنها يك وسيلة تبليغ بر ضدّ دين و بر ضدّ تشيع بود. بنابراين، گاهى دشمن از بعضى چيزها، اين گونه عليه دين استفاده مى‌كند. هر جا خرافات به ميان آيد، دين خالص بدنام خواهد شد.[81]

3. بنگلادش

v    يکي از علماي مجتهد بنگلادشي که زماني از شاگردهاي ما بوده‏اند، براي من گفت: علت اينکه بنگلادش از پاکستان جدا شد، اين بود که بنگلادش کاملا سنّي‏نشين بود، اما در پاکستان فرهنگ شيعه غلبه دارد... ولي رفته رفته پيشرفت مذهب تشيع در آنجا شروع شد. او مي‏گفت شيعه مقداري در آنجا اوج گرفت. گروهي(؟!) از پاکستان به بنگلادش آمدند؛ به‏عنوان اينکه شيعه دارد پيشرفت مي‏کند، پس بايد اقامة شعائر حسيني هم در اينجا به نحو احسن و اکمل انجام بپذيرد!    برخي پاکستاني‏ها در عاشوراء از اين زنجيرهايي که سرش چاقو دارد به پشت خود مي‏زنند؛ ايشان براي من گفت: يک وقت ديديم پيشرفت تشيع توقف کرد. متوجه شديم که علت آن، اين‏گونه کارهاست.[82]

4. ايران

v    اينکه من مي‏گويم دست بيگانگان در ميان است، شخص ثقه‏اي نقل کرد؛ گفت در مشهد در يکي از سالها،يک وقت ديديم، از طرف يکي از سفارتخانه‏هاي خارجي آمدند، قمه‏هاي نو در ميان بعضي عزاداران تقسيم مي‏کنند؛ همه‏اش سفيد؛ برّاق؛ يک شکل!    آيا اين سفارتخانة خارجي دلش براي ما سوخته که عزاداري کنيم؟! يا اينکه مي‏خواهد اينها را نشان بدهد و بگويد: اينها وحشي هستند؟![بيگانگان] براي اينکه اسلام را خرافي جلوه دهند، و نسل فرهيختة دانشمند را از اسلام دور کنند، مي‏آيند خرافات را مخلوط مي‏کنند؛ مسائلي که جزء دين نيست، جزء دين مي‏کنند؛ در عزاداري‏ها دخالت مي‏کنند؛ شکل عزاداري را عوض مي‏کنند.    مسئلة قمه‏زني که در هيچ زماني در زمان معصومين نبوده، مي‏آيند اين را رايج مي‏کنند، تا مردم را در نظر بيگانه‏ها خرافي جلوه دهند.  يک فيلم درست کرده‏اند در يکي از کشورهاي خارجي، به‏ نام فيلم «فتنه» در کشورهاي مختلف نشان دادند؛ گفتند: بيائيد تماشا کنيد؛ ببينيد مسلمانها اين‏اند: آدم کشند؛ خودزن‏اند! فيلم مرکب از سه بخش بود... بخش سوم، منظرة قمه‏زدنهاست؛ سر بچه را قمه مي‏زند؛ خودش را قمه مي‏زند، لباس سفيدشان، تمام مملو از خون نشان مي‏دهد! 

عزاداري سيدالشهداء از افضل قربات است؛ کيمياست؛ وسيلة حل مشکلات است؛ اما کاري که مردم را از اسلام دور نکند...[83]

پاورقی ها و منابع:

[1] . به مواردی از این روایات در فصل اول همین کتاب اشاره شده است.

[2]. عن ابراهيم بن ابي محمود، قال: قال الرضا(عليه‏السلام) :...ان يوم الحسين اقرح جفوننا و اسبل دموعنا و اذل عزيزنا بارض كرب و بلاءاورثتنا الكرب و البلاء الي يوم الانقضاء فعلي مثل الحسين فليبك الباكون فان البكاء عليه يحط الذنوب العظام. ثم قال(عليه‏السلام) : كان ابي(عليه‏السلام)  اذا دخل شهر المحرم لا يري ضاحكا وكانت الك آبه تغلب عليه حتي تمضي عشره اي ام، فاذا كان يوم العاشر كان ذلك اليوم يوم مصيبته و حزنه و بكائه و يقول: هو اليوم الذي قتل فيه الحسين(عليه‏السلام). (شیخ صدوق، الامالي، المجلس السابع و العشرون؛ بحارالانوار، ج44، ص283، باب 34، ثواب البکاء علي مصيبته؛ وسائل الشيعه، ج14، ص 504، باب66)

[3]. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانه‌ى ماه محرم17/03/1373

[4]. أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْجَامُورَانِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي  عبدالله (عليه‏السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ الْبُكَاءَ وَ الْجَزَعَ مَكْرُوهٌ لِلْعَبْدِ فِي كُلِّ مَا جَزِعَ مَا خَلَا الْبُكَاءَ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (عليه‏السلام) فَإِنَّهُ فِيهِ مَأْجُورٌ...

[5]. وَ لَوْ لَا أَنَّكَ أَمَرْتَ بِالصَّبْرِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْجَزَعِ لَأَنْفَدْنَا عَلَيْكَ مَاءَ الشُّئُونِ وَ لَكَانَ الدَّاءُ مُمَاطِلًا وَ الْكَمَدُ مُحَالِفاً (نهج البلاغه، خطبه 235)

[6] . يَا مَنْ خَصَّنَا بِالْكَرَامَةِ وَ خَصَّنَا بِالْوَصِيَّةِ وَ وَعَدَنَا الشَّفَاعَةَ وَ أَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضَى وَ مَا بَقِيَ وَ جَعَلَ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْنَا اغْفِرْ لِي وَ لِإِخْوَانِي وَ لِزُوَّارِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ ع... فَارْحَمْ تِلْكَ الْوُجُوهَ الَّتِي قَدْ غَيَّرَتْهَا الشَّمْسُ وَ ارْحَمْ تِلْكَ الْخُدُودَ الَّتِي تَقَلَّبَتْ عَلَى حُفْرَةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ ارْحَمْ تِلْكَ الْأَعْيُنَ الَّتِي جَرَتْ دُمُوعُهَا رَحْمَةً لَنَا وَ ارْحَمْ تِلْكَ الْقُلُوبَ الَّتِي جَزِعَتْ وَ احْتَرَقَتْ لَنَا وَ ارْحَمِ الصَّرْخَةَ الَّتِي كَانَتْ لَنَا... (کافي، ج4، 582؛ وسائل الشيعه، ج14، ص411)

[7]. قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ أَ مَا تَذْكُرُ مَا صُنِعَ بِهِ يَعْنِي بِالْحُسَيْنِ ع قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ تَجْزَعُ قُلْتُ إِي وَ اللَّهِ وَ أَسْتَعْبِرُ بِذَلِكَ حَتَّى يَرَى أَهْلِي أَثَرَ ذَلِكَ عَلَيَّ فَأَمْتَنِعُ مِنَ الطَّعَامِ حَتَّى يَسْتَبِينَ ذَلِكَ فِي وَجْهِي فَقَالَ رَحِمَ اللَّهُ دَمْعَتَكَ أَمَا إِنَّكَ مِنَ الَّذِينَ يُعَدُّونَ مِنْ أَهْلِ الْجَزَعِ لَنَا وَ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا...(وسائل الشيعة، ج 14، ص 507؛ و كامل الزيارات ، ص 101)

[8]. رُوي محمد بن عيسي عن اخيه جعفر بن عيسي عن خالد بن سدير، اخي حنان بن سدير، سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ شَقَّ ثَوْبَهُ عَلَى أَبِيهِ أَوْ عَلَى أُمِّهِ أَوْ عَلَى أَخِيهِ أَوْ عَلَى قَرِيبٍ لَهُ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِشَقِّ الْجُيُوبِ قَدْ شَقَّ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ عَلَى أَخِيهِ هَارُونَ وَ لَا يَشُقَّ الْوَالِدُ عَلَى وَلَدِهِ وَ لَا زَوْجٌ عَلَى امْرَأَتِهِ وَ تَشُقُّ الْمَرْأَةُ عَلَى زَوْجِهَا وَ إِذَا شَقَّ زَوْجٌ عَلَى امْرَأَتِهِ أَوْ وَالِدٌ عَلَى وَلَدِهِ فَكَفَّارَتُهُ حِنْثُ يَمِينٍ وَ لَا صَلَاةَ لَهُمَا حَتَّى يُكَفِّرَا وَ يَتُوبَا مِنْ ذَلِكَ وَ إِذَا خَدَشَتِ الْمَرْأَةُ وَجْهَهَا أَوْ جَزَّتْ شَعْرَهَا أَوْ نَتَفَتْهُ فَفِي جَزِّ الشَّعْرِ عِتْقُ رَقَبَةٍ أَوْ صِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ أَوْ إِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً وَ فِي الْخَدْشِ إِذَا دَمِيَتْ وَ فِي النَّتْفِ كَفَّارَةُ حِنْثِ يَمِينٍ وَ لَا شَيْ‏ءَ فِي اللَّطْمِ عَلَى الْخُدُودِ سِوَى الِاسْتِغْفَارِ وَ التَّوْبَةِ وَ قَدْ شَقَقْنَ الْجُيُوبَ وَ لَطَمْنَ الْخُدُودَ الْفَاطِمِيَّاتُ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع وَ عَلَى مِثْلِهِ تُلْطَمُ الْخُدُودُ وَ تُشَقُّ الْجُيُوبُ. (وسائل الشيعه، ج3، ص 402؛ و تهذيب الاحکام، ج8، ص 325؛ با اندکي اختلاف در الفاظ)

[9] . شهيد ثاني در مسالک الافهام در اين باره مي‏گويد: «سند اين روايت ضعيف مي باشد، زيرا خالد بن سدير که در سند آن است فردي غير موثق مي باشد.» (مسالک الافهام، ج10، ص27) همچنین شيخ صدوق در مورد او گفته که روايات کتابش جعلي است. (مصباح الفقيه، ج 1، ص430 ) شیخ طوسی و علی بن بابویه نیز روایات او را نپذیرفته‏اند.(منبع پیشین به نقل از الفهرست) محقق بزرگوار آقا رضا همداني مي نويسد: «اين روايت به خاطر ضعف سندش و اعراض اصحاب از آن، صلاحيت براي دليل واقع شدن را ندارد.» (مصباح الفقيه، ج 1، ص430)

ضمناً یکی دیگر از کسانی که در سلسله راویان این حدیث است، محمدبن عیسی است که شیخ طوسی او را از غُلات دانسته است؛ شیخ صدوق، علی بن بابویه و بسیاری دیگر از علما نیز او را ضعیف دانسته و نقل‏های او را غیر قابل اعتماد می‏دانند. (بنگرید به الفهرست، ص 140)

[10]. آيت الله سيد احمد خوانساري در کتاب جامع المدارک مي نويسد: صدر و ذيل اين روايت متناقض است؛ اگر این‏گونه اعمال از نظر امام صادق(علیه‏السلام) حرام‏اند ـ و در دیگر روایات وارد شده از آن حضرت نیز به حرمت آن تصریح شده است ـ دیگر جایی برای يادآوري عملكرد فاطميات نبود. (جامع المدارک، ج 5، ص14)

آيت الله العظمي گلپايگاني نيز نوشته‏اند: «بسيار بعيد است که بتوانیم جواز لطم به صورت و گريبان چاک دادن را به عزاداري امام حسين (علیه‏السلام)  اختصاص دهيم، زيرا وقتي که اين دو فعل در اسلام حرام باشد، محققاً زنان فاطمي نيز آن را انجام نداده اند؛ اگر چه اين اعمال براي امام حسين (علیه‏السلام)  جايز باشد، زيرا انجام اين اعمال موجب تنفر و بيزاري نفوس مردم از آن عمل مي‏شود.» (کتاب الطهاره الاول، ص 218)

[11] . کسانی که در صددند از این روایت برای اثبات مدعای خود استفاده کنند خوب است به روايات متعددي که از امام حسين(علیه‏السلام)  نقل شده و حضرت، زنان فاطمي را از گريبان چاک زدن و وارد کردن خراش به صورت، بعد از شهادتشان نهي‏کرده‏اند نیز توجه کنند:

چنانچه در لهوف و ديگر مقاتل معتبر آمده است، امام حسين(علیه‏السلام) در شب عاشورا به زنان حرم چنين فرمودند: «اي خواهرم ام کلثوم، و تو زينب و تو اي فاطمه و تو اي رباب! هر گاه کشته شدم، گريبان چاک نزنيد و صورت نخراشيد و سخن ناروا بر زبان جاري نکنيد. (اللهوف، ص 141-140) و در کتاب کامل الزيارت نيز از امام محمد باقر(علیه‏السلام) روايت شده که هنگامي که امام حسين(علیه‏السلام) در صدد کوچ از مدينه برآمدند، زنان بني هاشم آمدند و به نوحه‏سرايي پرداختند، تا آن که امام حسين(علیه‏السلام)  ميانشان رفت و فرمود: «شما را بخدا سوگند، مبادا که [اين] نافرماني خدا و رسول باشد که از شما سر بزند.» (کامل الزيارات، ص195 ، ح275) که مراد آن حضرت لااقل خدش و شق جيوب و خمش وجوه را شامل مي‏شود، چه رسد به قمه زني و تيغ زني.

لذاست که مرحوم آيت الله العظمي شيخ محمد حسن نجفي، صاحب جواهر الکلام درباره روایت خالد بن سدیر مي‏نويسد: «استدلال به آنچه که در مورد فعل زنان فاطمي نقل شده است، متوقف بر آن است که عمل آنها بر غير پدر و برادرشان باشد. و تمسک به اين قول که «حضرت علي بن حسين(علیه‏السلام) بر عمل آنها علم داشته و در مقابل آن نيز سکوت نموده باشند؛ به نحوي که اين سکوت، نشانه‏اي از رضايت آن حضرت از آن عمل داشته باشد»، از چنگ زدن به خارهاي بيابان سخت‏تر است. (یعنی کندن خارهاي بیابان با دست، از پذيرش اين گفته‏ها آسانتر است.)» ( جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج 4، ص371)

[12]. کتاب‏العين، ج 7، ص 433

[13]. و يقال لطمت المرأة وجهها لطما من باب ضرب: ضربته بباطن كفها ( لسان‏العرب، ج 12، ص 542؛ مجمع‏البحرين، ج 6، ص 162)

[14] . فرهنگ فارسي عميد.

[15]. خدش: خَدَشَ جلده و وجهَه: مزقه. و الخَدْشُ: مزْقُ الجلد، قلّ أَو كثر. يقال: خدَشَت المرأَة وجهَها عند المصيبة. (لسان‏العرب، ج 6،  ص 292، ترجمة فارسی از فرهنگ معاصر عربي - فارسي، آذرتاش آذرنوش،  نشر ني، چاپ چهارم،1383)

[16]. ميرزا محمد ارباب، الاربعين الحسينيه، چاپ اسوه، ص232

[17]. شیخ عباس قمی، منتهي الآمال، ج 1، ص75

[18]. از امام سجاد(علیه‏السلام)  نقل شده كه در شب عاشورا، همان شبي كه پدرم در صبح آن به شهادت رسيدند، من در خيمه بودم و عمه‏ام زينب از من پرستاري مي کرد... امام حسین(علیه السلام) عمه‏ام راتسلّي داد و گفت: امام حسين(علیه‏السلام) به ايشان نگاه كرد و فرمود: خواهرم، مبادا شيطان بردباري را از تو بگيرد... خواهر تو را قسم مي دهم و از تو مي خواهم كه قسمم را ناديده نگيري؛ زماني كه من به شهادت رسيدم براي من گريبان چاك مكن، به صورتت چنگ مزن، صدايت را به نوحه و واويلا بلند مكن. سپس عمّه‏ام را آورد و در كنار من نشاند و خود به نزد اصحابش رفت... ( الکامل فی التاریخ، ج4، ص59؛  البداية والنهاية، ج 8، ص 177؛ تاريخ اليعقوبي، ج2، ص244؛ بحارالانوار، ج 45، ص2؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 185، چاپ زكار، ج 3، ص 392؛ المنتظم في التاريخ الملوك والامم، ج 5، ص 338؛ تاريخ الطبري، ج5، ص420)

.[19] ... يا أخی قلبک الشفيق علينا                       ما له قسي و صار صليبا

[20]. مصاحبه با آیت الله محمد هادی معرفت، عاشورا، عزاداری، تحریفات، ص 528

[21]. محمد صحتي سردرودي، «تحريف شناسي عاشورا و تاريخ امام حسين»، عاشورا، عزاداری، تحریفات، ص 209

.[22] محمد تقی اکبر نژاد، فصلنامه تخصصي فقه اهل بيت عليهم السلام، نشر دائره المعارف فقه اسلامي بر طبق مذهب اهل بيت عليهم السلام قم، شماره هاي 48 و 50، زمستان 1385 و بهار1386، با اندکی تغییر

[23]. مترجم، جلال آل احمد است.

.[24] علامه سید محسن امین، التنزیه لاعمال الشبیه، ترجمه جلال آل احمد، ص 20

[25]. بقره، آیه 165

[26]. الکافی، جلد 1، صفحه 24

.[27] استاد فاطمی نیا، شرح و تفسیر زیارت جامعه کبیره، ص 186

[28]. الکافی، جلد 1، صفحه 24

[29]. استاد فاطمی نیا، شرح و تفسیر زیارت جامعه کبیره، ص209و213

.[30] همان، ص 190

.[31] همان، ص 187

.[32] شهید مرتضی مطهری، انسان کامل، ص 186

.[33] همان، ص 153؛ تحت عنوان: «اصالت معرفت عقلی در اسلام»

.[34] در کتاب تحف العقول، ص 383، حدیثی از حضرت موسى بن جعفر (علیهماالسلام) نقل شده که حضرت در تبیین جایگاه عقل‏ می‏فرمایند:  خداوند تبارك و تعالى در قرآن «اهل عقل و فهم» را بشارت داده، فرموده: { فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ }(زمر، آیه 18).

هشام! خداى عز و جل بوسيله عقل حجتها را بر مردم تمام كرده، و با بيان (كتب آسمانى) به آنها ابلاغ كرده، و با راهنمايان (و پيامبران) به خداوندىِ خود راهنمائيشان كرده، فرموده: { وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ إِلَى قَوْلِهِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ }(بقره، آیه 163 و 164).

حضرت در ادامه به آیات نحل، آیه 12؛ زخرف، آیه 1 تا 3؛ روم، آیه 24؛ انعام، آیه 32؛ قصص، آیه 60؛ صافات، آیه 136 تا 138؛ عنكبوت، آیه 43؛ بقره، آیه 17؛ انفال، آیه 22؛ لقمان، آیه 25؛ انعام، آیه 116؛ انعام، آیه 37؛ سبا، آیه 13؛ ص، آیه 24؛ هود، آیه 40؛ بقره، آیه 269؛ ق، آیه 37؛ لقمان، آیه 12 استناد و همراهی عقل و علم را تبیین و محوریت عقل در دین را اثبات می‏فرمایند.

.[35] شهید مرتضی مطهری، انسان کامل، ص 154

[36]. بقره، آیه 165

[37]. اسیر گرفتاریها

.[38] حضرت آیت الله جوادی آملی، حماسه و عرفان، ص 25

[39]. خون موعود، 130 پرسش و پاسخ پیرامون امام حسین(علیه السلام) از حضرت آیت الله العظمی مظاهری، ص 59

[40] . مصاحبه با آیت الله محمد هادی معرفت، عاشورا، عزاداری، تحریفات، ص 528

[41]. بقره، آیه 104

[42]. بقره، آیه 104

[43]حجت الاسلام محسن قرائتی، مجله مبلغان، شماره 39

[44] . سخنراني رهبر انقلاب اسلامي، فروردين 1376،در حرم رضوي، مشهد مقدس.

.[45] بیانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با روحانيون سمنان17/08/1385

[46]. امام خميني(رضوان الله عليه)، کشف الاسرار، ص173

[47]. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانه‌ى ماه محرم17/03/1373

[48]. همان

[49]. همان

[50] . منکر شرعی بودن آن شدند.

[51] . تبعات منفی؛ نتایج غلط

[52] . عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع...قَالَ انْظُرُوا إِلَى مَنْ كَانَ مِنْكُمْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَارْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا بِحُكْمِ اللَّهِ قَدِ اسْتَخَفَّ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّه. (الكافي، ج 7، ص 412)

امام صادق عليه السلام فرمود: نظر كنید بشخصى از خود شما كه حديث ما را روايت كند و در حلال و حرام ما نظر افكند و احكام ما را بفهمد، به‏حكم او راضى شوید؛ همانا من او را حاكم بر شما قرار دادم؛ اگر طبق دستور ما حكم داد و يكى از آنها از او نپذيرفت، همانا حكم خدا را سبك شمرده و ما [اهل بیت]  را رد كرده است. و آنكه ما را رد كند، خدا را رد كرده و اين در مرز شرك به‏خدا است.

.[53] عملشان را صواب و درست بشماریم؟

[54]. بر اساس مبانی و منطق امام صادق(علیه السلام) سخن می‏گویند.

[55] . عاشورا، عزاداری، تحریفات، ص 528 ؛ مصاحبه با آیت الله محمد هادی معرفت

[56]. قابل اعتنا

[57]. پاسخ رهبر معظم انقلاب به نامه‌ى امام جمعه‌ى اردبيل حجت‏الاسلام والمسلمين آقاى مروج 27/03/1373

[58]. در انظار بینندگان

[59]. تا کنون در شبکه هاي تلويزيوني و رسانه هاي ضد اسلامي در جهان، با نمایش صحنه هاي قمه‏زني که در برخي از کشورهاي اسلامي نظير پاکستان و عراق، انجام مي شود، فیلم‏های بسیاری را بر عليه اسلام و مسلمين تولید کرده اند که در آنها چهره‏اي خشن و زشت از اسلام معرفي شده است. نظير فيلم «شمشير اسلام» که توسط شبکه تلويزيوني بي.بي.سي تهيه شده و يا فيلم «ترور شيعي» که از تلويزيون آمريکا پخش شد و در آن، شيعيان به گونه‏اي معرفي شده بودند که به چيزي جز قتل و خونريزي فکر نمي کنند و در پايان نيز صحنه هاي از قمه‏زني در روز عاشورا پخش گرديد. (کيهان عربي، 6/1/1415، شماره 3113)

[60]. پاسخ رهبر معظم انقلاب به نامه‌ى امام جمعه‌ى اردبيل حجت‏الاسلام والمسلمين آقاى مروج 27/03/1373

[61]. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانه‌ى ماه محرم17/03/1373

[62] .  بخشی از سخنرانی حجت الاسلام قرائتی در تفسیر سورة فلق

.[63] متن جوابيه آيت الله العظمی مکارم شیرازی به سؤالات مختلف مردم دربارۀ وظایف مسلمانان در ایّام عاشورا و مراسم عزاداری حسینی علیه السلام (بنگرید به: محمد تقی اکبر نژاد، از شور تا شعور حسینی، ص383)

.[64] تغییر حکم مسائل شرعی بخاطر تغییر شرایط زمان و مکان، در زمان ائمه(علیهم السلام) نیز نمونه‏های بسیار دارد؛ به عنوان نمونه می‏توان به برداشته شدن وجوب خضاب کردن در زمان آن حضرت اشاره کرد؛

به  متن روایت آن – که علاوه بر نهج البلاغه در وسائل الشیعه نیز آمده- توجه کنید:

 سُئِلَ (عليه السلام) عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ ص غَيِّرُوا الشَّيْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ فَقَالَ (عليه السلام) إِنَّمَا قَالَ ص ذَلِكَ وَ الدِّينُ قُلٌّ فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ؛ از آن حضرت پرسيدند از قول پيغمبر (صلی الله علیه و آله) كه موى سپيد را دگرگون كنيد(خضاب کنید) و مانند يهود نباشيد! فرمود: همانا گفتة آن حضرت در زمانى بود كه اهل دين كم‏شمار بودند و اما اكنون بسیارند و دين پا بر جا شده و هر كس اختيار دارد که خضاب کند یا ترک‏کند. (وسايل الشیعه، ج 2، ص 87)

[65] .  منشور روحانیت، پیام حضرت امام به علما و حوزه‏های روحانیت؛ صحیفه نور، ج 21، ص 98

[66]. محمد تقی اکبر نژاد، فصلنامه تخصصي فقه اهل بيت عليهم السلام، نشر دائره المعارف فقه اسلامي بر طبق مذهب اهل بيت عليهم السلام قم، شماره هاي 48 و 50، زمستان 1385 و بهار1386، با اندکی تغییر

[67]. آنچه در آن تردید وجود دارد

[68]. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع نمایندگان مجلس خبرگان رهبری 27/12/83

[69]. همان

[70]. پاسخ رهبر معظم انقلاب به نامه‌ى امام جمعه‌ى اردبيل حجت‏الاسلام والمسلمين آقاى مروج 27/03/1373

[71]. همان

[72].گروهی پنداشته‏اند، اعمالی مانند تيغ زني و قمه‏زني و خدش و لطم و... در عزاداري، اصالتاً حلال است و حكم اولية آن حليّت است و اگر بسیاری از مراجع و علما آن را تحريم كرده‏اند، صرفاً به جهت شرايط خاص سياسي دنياي اسلام و تبليغات منفي دشمنان است.

 غافل از آنکه به‏دلیل اطلاق روایات دال بر ممنوعیت اضرار، خدش، لطم، بدعت و دیگر عمومات فقهی در این بحث، حکم اولی آن حرمت است و صدور حکم جواز برای این‏گونه اعمال به حکم ثانوی بوده، که در شرایط فعلی، به حکم اولیه ـ که حرمت است ـ برمی‏گردد. (بنگرید به: محمد تقی اکبرنژاد، از شور تا شعور حسینی، ص 306-294)

[73]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى17/06/1384

[74] - بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانه‌ى ماه محرم17/03/1373

[75]. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با مردم قم 19/10/86

[76]. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانه‌ى ماه محرم17/03/1373

[77]. طبق گفته شهيد مطهري، تيغ زني، زنجير زني، حمل نشانه (صليب)، زدن طبل و شيپور و ... اکنون نيز به همين شکل در منطقة لورد (Lourdes) ساليانه در سالروز تصلیب ادعایی مسيح، برگزار مي‏شود. (بنگرید به: شهید مرتضی مطهری، جاذبه و دافعة علي(علیه السلام)، ص 154)

[78]. «إنّ السبب لهذه التفرقه هو الاستعمار و علماء الاستعمار یثیرونها و یغذّونها بکل وسیلة- و من هذه الرسائل إنّ الانجلیز یهدون ألف کفن فی شهر المحرم للضاربین أنفسهم بالسیوف و السلاسل، و أرادت أمریکا أن لا تفوتها الفرصة فأهت هؤلاء ألفی کفن» (محمد جواد مغنیه، تجارب، ص 449 و 450)

[79] .Ibrahim Al-Haidari, Sozioloyie. P. 176

[80] . دکتر محمد تیجانی، اهل بیت کلید مشکل ها، ترجمه سید محمد جواد مهری، ص 186

[81] - بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع بزرگ مردم در صحن امام خمينى(ره) مشهد مقدس رضوى 01/01/1376

[82] . مصاحبه با آیت الله محمد هادی معرفت، عاشورا، عزاداری، تحریفات، ص 528 ؛ ص 519

[83] . بخشی از سخنرانی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در حرم مطهر حضرت معصومه(سلام الله علیها)، نهم رمضان 1430

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 5:28  توسط عزادار حسینی  |