فصل اول ـ اهمیت عزاداری برای سالار شهیدان(علیهالسلام)
در بیان آیات و روایات، بیانات امام خمینی (قدس سره) و رهبر معظم انقلاب (مد ظله العالی)
{ وَ مَن يُعَظِّم شَعائِرَ اللهِِ فَإِنَّها مِن تَقوَي القُلوبِ[1]}
و هرکس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانة تقوای دلهاست.
v از امام صادق× نقل گردیدهاست که: امام حسین× به سوی پیامبراکرم| میآمد که حضرت به استقبالش شتافت و او را در دامان خویش نشاند و فرمود: همانا کشته شدن حسين× در دلهای مؤمنین حرارتي ایجاد کرده است که هرگز سرد نخواهد شد.
سپس امام صادق× فرمود: پدرم فداي کسي که کشتة اشکهای جاری است. گفتند: اي فرزند رسولالله! کشتة هر اشک روان يعني چه؟ فرمود: هيچ مؤمني او را ياد نمیکند مگر اينکه اشک او جاری خواهد شد.[2]
v امام صادق× فرمود: ... هیچ چشمی و هیچ اشکی نزد خدا محبوبتر از چشمی که بر او [امام حسین×] گریه میکند، نیست؛ و هیچ گریهکنندهای بر او گریه نمیکند، مگر اینکه با فاطمه زهرا÷ تقرب و پیوند برقرار کرده و او را شادمان میگرداند، و نیز با رسولالله پیوند برقرار و حق ما را ادا کرده باشد؛ و هيچ بندهای محشور نمیشود مگر اينکه چشمانش گريان باشد، بهجز گريهکنندگان بر جدّم حسين× که همانا محشور میشوند درحاليکه چشمانشان روشن است و بشارت به بدرقهشان میآيد و شادی از صورتشان نمايان است و در حالي که خلايق در هول و هراس و در معرض حسابند، آنها در امانند و زير عرش همصحبت حسين اند و در سايه عرش از بدی روز حساب بيمناک نيستند.
به آنها گفته میشود که وارد بهشت شويد، [اما آنها] ابا میکنند و همنشينی و همصحبتی با او را ترجيح میدهند؛ سپس حوريان و غلامان بهشتی در پی آنها فرستاده میشوند و [به آنها میگويند] که ما مشتاق شماييم؛ [اما ایشان] حتی سرهايشان را برای [ديدن] آنها بلند نمیکنند! بخاطر شادی و سروری که از مجالست با حسین× درک کرده و چشیدهاند.[3]
v امام صادق× ميفرمايند: اي عبدالله بن صنان! بافضیلتترین عملی که در اين روز [عاشورا] به جا آورده ميشود، اين است که لباس تميزي را به تن کنی، دکمههاي آن را باز کنی، آستينهایش را بالا بزنی و سر و پا برهنه باشی؛ همانند کساني که مصيبتزدهاند.[4]
v امام صادق× فرمود: کاملترين مؤمن از جهت ايمان کسي است که خُلق او نيکوتر و رقّت قلب او و گرية او بر ما اهلبيت بيشتر و شديدتر باشد، دوستي او با ما اهلبيت زيادتر، حزن و اندوه و سوزش دل او در مصيبت ما و موّدت و دوستي او براي ما بیشتر باشد.[5]
v روايت شده زماني که نبي اکرم| به دخترش فاطمه÷ از شهادت فرزندش حسين و رنجهايي که بر او جاري ميشود خبر داد، فاطمه به شدت گریست و عرض کرد: اي پدر! اين [حادثه] چه زمانی رخ میدهد؟ فرمود: در زمانی که من و تو و علي نیستیم. پس گريه او (حضرت زهرا÷) شدت گرفت و عرض کرد: اي پدر! پس چه کسي بر او گريه خواهدکرد؟ و چه کسي عهدهدار اقامه عزای او خواهد شد؟
پيامبر| فرمود: اي فاطمه! به درستي که زنان امت من بر زنان اهلبيت من و مردانشان بر مردان اهلبيت من گريه خواهند کرد و هر سال، نسل اندر نسل عزای او را تجدید کرده و آن را زنده نگه میدارند.
پس در قيامت تو زنان آنان و من مردانشان را شفاعت ميکنم و دست هر کس را که بر مصيبتهاي حسين× گريه کند، ميگيريم و او را وارد بهشت ميکنيم.
ای فاطمه! هر چشمي روز قيامت گريان است، مگر چشمي که بر مصيبتهاي امام حسين× گريان بوده است؛ پس صاحب این چشم در آن روز خندان است و به نعمتهای بهشتی بشارت داده میشود.[6]
v در حديث مناجات، حضرت موسي× عرضه ميدارد: پروردگارا! از چه رو امت محمد| را بر ديگر امتها برتري دادي؟ خداوند متعال فرمود: آنها را بخاطر ده خصلت برتري دادم. موسي× عرضه داشت: آن خصلتها که به آن عمل ميکنند، کدامند؟ [به من ياد بده] تا به بني اسرائيل فرمان دهم به آنها عمل کنند. خداوند متعال فرمود: نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و نمارجمعه و نمازجماعت و قرآن و علم و عاشورا. موسي× عرضه داشت: پروردگارا ! عاشورا چيست؟ فرمود: گريه کردن و گرياندن بر سبط[7] محمد| و مرثيه و عزاداري برای مصيبت فرزندان مصطفي|. اي موسي! هيچ بندهاي از بندگان من در آن زمان بر فرزندان مصطفي| گريه نکند و يا نگرياند و عزادار نشود مگر اينکه بهشت از آن او خواهد بود و در بهشت ماندگار خواهد بود. و هيچ بندهاي يک درهم از مال خود را بخاطر محبت فرزند دختر پيامبرش بهصورت اطعام و يا کار ديگري انفاق نکند مگر اينکه در سراي دنيا در برابر هر درهم، هفتاد درهم برکت ميدهم و در بهشت در عافيت خواهد بود وگناهانش آمرزيده میگردد.[8]
بیانات امامخمینی(قدسسره) و رهبر معظم انقلاب(مدظلهالعالی)
مجالس عزا از آن وقت به امر حضرت صادق (سلاماللهعليه) و به سفارش ائمة هدي^، ما بپا ميكنيم اين مجالس عزا را.[9]
ملت ما قدر اين مجالس را بدانند، مجالسي است كه زنده نگهميدارد ملتها را، در ايام عاشورا زياد و زيادتر و در ساير ايام هم غير اين ايام متبركه، هفتههاست و جنبشهاي اينطوري هست. اگر بُعد سياسي اينها را بفهمند، همان غربزدهها هم مجلس بهپا ميكنند و عزاداري ميكنند؛ اگر چنانچه ملت را بخواهند و كشور خودشان را بخواهند. من اميدوارم كه هر چه بيشتر و هر چه بهتر اين مجالس برپا باشد و از خطباي بزرگ تا آن نوحهخوان در اين تاثير دارد؛ [از] آن كه ايستاده پاي منبر، چند شعر ميگويد و چند شعر ميخواند، تا آن كه در منبر است و خطيب است، اينها هر دو در اين مسئله تاثير دارند، تاثير طبيعي دارند؛ گرچه خود بعضي اشخاص هم ندانند دارند چه ميكنند؛ مِن حَيثُ لايَشعُر.[10]
روضة سيدالشهداء براي حفظ مكتب سيدالشهداست. آن كساني كه ميگويند روضه سيدالشهداء را نخوانيد، اصلاً نمیفهمند مكتب سيدالشهداء چه بوده و نمیدانند يعني چه. نمیدانند اين گريهها و اين روضهها حفظ كرده اين مكتب را. الان هزار و چهارصد سال است كه با اين منبرها، با اين روضهها و با اين مصيبتها و با اين سينه زنيها ما را حفظ كردهاند؛ تا حالا آورده اند اسلام را... اين نقش، يك نقشي است كه اسلام را هميشه زنده نگه داشته، آن گلي است كه هي آب به آن ميدهند زنده نگه داشته، اين گريهها زنده نگهداشته مكتب سیدالشهداء را، اين ذكر مصيبتها زنده نگه داشته مكتب سیدالشهداء را.[11]
امام حسين(سلامالله علیه) با عده كم، همه چيزش را فداي اسلام كرد؛ مقابل يك امپراطوري بزرگ ايستاد و «نه» گفت. هر روز بايد در هر جا اين «نه» محفوظ بماند و اين مجالسي كه هست، مجالسي است كه دنبال همين است كه اين «نه» را محفوظ بدارد.[12]
اين [ذکر مصیبت امام حسین×] همان چشمهى جوشانى است كه از ظهرِ روزِ عاشورا شروع شد؛ از همان وقتى كه زينب كبرى÷ - طبق نقلى كه شده است - بالاى «تلّ زينبيّه» رفت و خطاب به پيغمبر عرض كرد: «يا محمداه، صلّى عليك مليك السّماء هذا حسينك مرمّل بالدّماء، مقطّع الاعضاء، مسلوب العمامة و الرّداء... »[13] او خواندنِ روضهى امام حسين× را شروع كرد و ماجرا را با صداى بلند گفت؛ ماجرايى كه مىخواستند مكتوم بماند. خواهر بزرگوار امام، چه در كربلا، چه در كوفه و چه در شام و مدينه، با صداى بلند به بيان حادثهى عاشورا پرداخت. اين چشمه، از همان روز شروع به جوشيدن كرد و تا امروز، همچنان جوشان است. اين حادثهى عاشوراست.[14]
اكنون بايد به نحو متعارف كه در طول قرون و اعصار عزادارى مىكردهاند و متدينين و علماء هم خود در آن شركت مىجستهاند، عزادارى كنند؛ يعنى تشكيل مجالس روضهخوانى و راهاندازى دستهجات و مواكب عزادارى كه داراى حال و حزن و شور محبت اهلبيت(عليهمالصلاةوالسلام) است، سعى كنند كه نوحهها و شعرها و روضهخوانىها، پرمغز و داراى مضامين صحيح و متكى به آثار واردهى معتبره از ائمه^ يا علماى بزرگ باشد.[15]
من واقعاً مىترسم از اينكه خداى ناكرده، در اين دوران كه دورانِ ظهور اسلام، بروز اسلام، تجلّى اسلام و تجلّى فكر اهلبيت(عليهمالصّلاةوالسّلام) است، نتوانيم وظيفهمان را انجام دهيم. برخى كارهاست كه پرداختن به آنها، مردم را به خدا و دين نزديك مىكند. يكى از آن كارها، همين عزاداريهاى سنّتى است كه باعث تقرّبِ بيشترِ مردم به دين مىشود. اينكه امام فرمودند «عزادارى سنّتى بكنيد» به خاطر همين تقريب است. در مجالس عزادارى نشستن، روضه خواندن، گريه كردن، به سر و سينه زدن و مواكب عزا و دستههاى عزادارى بهراهانداختن، از امورى است كه عواطف عمومى را نسبت به خاندانپيغمبر، پرجوش مىكند و بسيار خوب است.[16]
[1]. حج، آیه 32
[2]. عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (عليهالسلام) قَالَ نَظَرَ النَّبِيُّ (صلياللهعليهوآله) إِلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (عليهالسلام) وَ هُوَ مُقْبِلٌ فَأَجْلَسَهُ فِي حِجْرِهِ وَ قَالَ إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرَارَةً فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لَا تَبْرُدُ أَبَداً ثُمَّ قَالَ (عليهالسلام) بِأَبِي قَتِيلُ كُلِّ عَبْرَةٍ قِيلَ وَ مَا قَتِيلُ كُلِّ عَبْرَةٍ يَا ابْنَ رسولالله قَالَ لَا يَذْكُرُهُ مُؤْمِنٌ إِلَّا بَكَى. (مستدركالوسائل، ج 10، ص 318)
[3]. قَالَ أَبُوعبدالله (عليهالسلام): ... مَا عَيْنٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ وَ لَا عَبْرَةٌ مِنْ عَيْنٍ بَكَتْ وَ دَمَعَتْ عَلَيْهِ وَ مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ إِلَّا وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ وَ أَسْعَدَهَا عَلَيْهِ وَ وَصَلَ رسولالله (صلياللهعليهوآله) وَ أَدَّى حَقَّنَا وَ مَا مِنْ عَبْدٍ يُحْشَرُ إِلَّا وَ عَيْنَاهُ بَاكِيَةٌ إِلَّا الْبَاكِينَ عَلَى جَدِّيَ الْحُسَيْنِ (عليهالسلام) فَإِنَّهُ يُحْشَرُ وَ عَيْنُهُ قَرِيرَةٌ وَ الْبِشَارَةُ تِلْقَاهُ وَ السُّرُورُ بَيِّنٌ عَلَى وَجْهِ وَ الْخَلْقُ فِي الْفَزَعِ وَ هُمْ آمِنُونَ وَ الْخَلْقُ يُعْرَضُونَ وَ هُمْ حُدَّاثُ الْحُسَيْنِ (عليهالسلام) تَحْتَ الْعَرْشِ وَ فِي ظِلِّ الْعَرْشِ لَا يَخَافُونَ سُوءَ يَوْمِ الْحِسَابِ يُقَالُ لَهُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ فَيَأْبَوْنَ وَ يَخْتَارُونَ مَجْلِسَهُ وَ حَدِيثَهُ وَ إِنَّ الْحُورَ لَتُرْسِلُ إِلَيْهِمْ إِنَّا قَدِ اشْتَقْنَاكُمْ مَعَ الْوِلْدَانِ الْمُخَلَّدِينَ فَمَا يَرْفَعُونَ رُءُوسَهُمْ إِلَيْهِمْ لِمَا يَرَوْنَ فِي مَجْلِسِهِ (عليهالسلام) مِنَ السُّرُورِ وَ الْكَرَامَةِ. (مستدركالوسائل، ج 10، ص 314)
[4]. قال ابي عبدالله جعفر بن محمد ... إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَأْتِي بِهِ فِي هَذَا الْيَوْمِ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى ثِيَابٍ طَاهِرَةٍ فَتَلْبَسَهَا وَ تَتَسَلَّبَ قَالَ وَ مَا التَّسَلُّبُ قَالَ تُحَلِّلُ أَزْرَارَكَ وَ تَكْشِفُ عَنْ ذِرَاعَيْكَ كَهَيْئَةِ أَصْحَابِ الْمَصَائِبِ. (بحارالأنوار، ج 98، ص 304)
[5]. حضرت آیتالله میرجهانی طباطبایی(طاب ثراه)، البکاء للحسين(عليهالسلام)، ص 68
.[6] رُوِيَ أَنَّهُ لَمَّا أَخْبَرَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و اله ابْنَتَهُ فَاطِمَةَ بِقَتْلِ وَلَدِهَا الْحُسَيْنِ وَ مَا يَجْرِي عَلَيْهِ مِنَ الْمِحَنِ بَكَتْ فَاطِمَةُ بُكَاءً شَدِيداً وَ قَالَتْ يَا أَبَهْ مَتَى يَكُونُ ذَلِكَ قَالَ فِي زَمَانٍ خَالٍ مِنِّي وَ مِنْكِ وَ مِنْ عَلِيٍّ فَاشْتَدَّ بُكَاؤُهَا وَ قَالَتْ يَا أَبَهْ فَمَنْ يَبْكِي عَلَيْهِ وَ مَنْ يَلْتَزِمُ بِإِقَامَةِ الْعَزَاءِ لَهُ فَقَالَ النَّبِيُّ يَا فَاطِمَةُ إِنَّ نِسَاءَ أُمَّتِي يَبْكُونَ عَلَى نِسَاءِ أَهْلِ بَيْتِي وَ رِجَالَهُمْ يَبْكُونَ عَلَى رِجَالِ أَهْلِ بَيْتِي وَ يُجَدِّدُونَ الْعَزَاءَ جِيلًا بَعْدَ جِيلٍ فِي كُلِّ سَنَةٍ فَإِذَا كَانَ الْقِيَامَةُ تَشْفَعِينَ أَنْتِ لِلنِّسَاءِ وَ أَنَا أَشْفَعُ لِلرِّجَالِ وَ كُلُّ مَنْ بَكَى مِنْهُمْ عَلَى مُصَابِ الْحُسَيْنِ أَخَذْنَا بِيَدِهِ وَ أَدْخَلْنَاهُ الْجَنَّةَ يَا فَاطِمَةُ كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا عَيْنٌ بَكَتْ عَلَى مُصَابِ الْحُسَيْنِ فَإِنَّهَا ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعِيمِ الْجَنَّةِ (بحارالأنوار، ج 44، ص 37)
[7]. نوة دختری
.[8] مستدركالوسائل، ج 10، ص 319
[9]. صحيفه نور، ج 10، تاريخ 30/7/58
[10]. صحيفه نور، ج 16، تاريخ 30/3/61
[11]. صحيفه نور، ج 15، ص 203، تاريخ 4/8/60
[12]. صحيفه نور، ج 10، تاريخ 30/7/58
[13]. وا محمدا! که درود فرشتگان همواره بر تو باد! این [پیکر] حسین توست که در خون غلتیده و اعضایش از هم جدا شده و ردا وعمامه اش به غارت رفته است... (اللهوف علی قتلی الطفوف، ص 133)
[14]. بيانات در جمع روحانيون استان كهگيلويه و بويراحمد در آستانهى ماه محرّم 17/3/73
[15]. پاسخ به نامهى امام جمعهى اردبيل حجتالاسلام والمسلمين آقاى مروج 27/3/73
[16]. بيانات در جمع روحانيون استان كهگيلويه و بويراحمد در آستانهى ماه محرّم 17/3/73
